تاریخ ایران
منبع: ویکیپدیا به دلیل غنی بودن تاریخ ایران، فقط خلاصه ای از هر دوره آمده است. تاریخ ایران به چهار بخش اصلی تقسیم شده است. پیش از تاریخ : دوره پیش از تاریخ خود به سه دوره تقسیم میشود که عبارتاند از: ۱- دیرینهسنگی. ۲- میانسنگی. ۳- نوسنگی. دوران پارینه سنگی ایران به سه دوره پارینه سنگی آغازین، میانی، پایانی و یک دوره کوتاه بنام نوسنگی تقسیم میشود. دیرینهسنگی : فرهنگهای مرتبط با دیرینهسنگی ایران شامل فرهنگ ساطور ابزار الدوان و فرهنک تبر دستی آشولی هستند. کهنترین شواهد این دوره که مربوط به فرهنگ الدوان است در اطراف رود خانه کشف رود در شرق مشهد یافت شدهاست. این شواهد شامل تعدادی ابزار سنگی ساخته شده از کوارتز است که شامل تراشه و ساطور ابزار هستند. طبق نظر کاشفین این مجموعه حداقل ۸۰۰ هزار سال قدمت دارد. از فرهنگ آشولی نیز مدارک بیشتری در شمال غرب و غرب کشور بدست آمدهاست. برخی از مکانهای مهم شامل گنج پر در رستمآباد گیلان، شیوه تو در نزدیکی مهاباد، پل باریک در هلیلان لرستان هستند. میانسنگی : از دوران میانسنگی که فرهنگ ابزار سازی آن موستری گفته میشود، شواهد بیشتری در غارها و پناهگاهها یافت شدهاست که اغلب مربوط به زاگرس مرکزی هستند. این دوره از حدود ۲۰۰ تا ۱۵۰ هزار سال پیش شروع شده و تا حدود ۴۰ هزار سال پیش ادامه داشتهاست. بقایای اسکلت آنها در غار بیستون یافت شدهاست. مکانهای مهم این دوره غارهای بیستون، ورواسی، قبه و دو اشکفت در شمال کرمانشاه، غار قمری و گر ارجنه در اطراف خرمآباد، کیارام در نزدیکی گرگان، نیاسر و کفتار خون در نزدیکی کاشان، قلعه بزی در نزدیکی اصفهان و میرک در نزدیکی سمنان است. نوسنگی: دوران نوسنگی ایران از حدود ۴۰ هزار سال پیش آغاز و تا حدود ۱۸ هزار سال پیش ادامه یافته که مقارن با مهاجرت انسان هوشمند به ایران است. آثار این دوره در اطراف کرمانشاه، خرمآباد، مرودشت و کاشان یافت شدهاست. فرهنگ ابزار سازی این دوره تیغه و ریز تیغه برادوستی است. آثار دوره بعدی فراپارینه سنگی در غرب زاگرس و شمال البرز بدست آمده که فرهنگ زرزی خوانده میشود. پیش از مادها : تمدن شهر سوخته. شهر سوخته نام بقایای شهری باستانی است که در فاصلهٔ شهرهای زابل و زاهدان در استان سیستان و بلوچستان کنونی واقع شدهاست. این شهر در ۳۲۰۰ سال قبل از میلاد پایهگذاری شده و مردم این شهر در چهار دوره بین سالهای ۳۲۰۰ تا ۱۸۰۰ قبل از میلاد در آن سکونت داشتهاند. به اعتقاد برخی باستانشناسان این شهر را باید قدیمیترین شهر دنیا دانست چرا که معدود شهرهای پیش از آن، از نظر امکانات و اصول شهرنشینی با آن قابل مقایسه نیستند. تمدن عیلام : عیلامیها یا ایلامیان یکی از اقوام سرزمین ایران بودند که از ۳۲۰۰ تا ۶۴۰ پیش از میلاد، بر بخش بزرگی از مناطق جنوب غربی فلات ایران فرمانروایی میکردند. تمدن عیلام یکی از قدیمیترین و نخستین تمدنهای جهان است. بر اساس بخشبندی جغرافیایی امروز، عیلام باستان سرزمینهای خوزستان، فارس، ایلام و بخشهایی از استانهای بوشهر، کرمان، لرستان، چهارمحال و بختیاری، کرمانشاه و در دورانهایی تا جنوب دریاچه ارومیه را شامل میشد. تمدن جیرفت : تمدن جیرُفت یا شهرنشینی جیرُفت نام یافتههای باستانشناسی تازهای است که در استان کرمان ایران در نزدیکی جیرفت و هلیلرود. این تمدن مربوط به ۷۰۰۰ سال پیش (پیش از تمدن بین النهرین) است. و به این طریق به عنوان کهنترین تمدن شرق شناخته میشود که در دشت خوش آب و هوا و حاصلخیز هلیل رود سکنی داشتهاند. در این محل چند لوحه گلی یافت شده و به خطی هندسی روی آن مطالبی نوشته شده که هنوز رمز گشایی نشده ولی در کل روایتگر آنست که این مردم مخترع خط و زبان بودهاند و نه سومریان. پیش از این پنداشته میشد اولین مخترعین خط، ابتدا سومریان (۳۶۰۰ پ. م.) و سپس ساکنان نواحی جنوبی میانرودان و تمدن ایلام در خوزستان باشند. سایر تمدن ها: تپه سیلک - تمدن اورارتو - کاسیها - تمدن تپه گیان پس از مادها(تا پیش از اسلام) : ماد نام قومی هندواروپایی مرتبط با پارسها بود که در سده ۱۷ پیش از میلاد در سرزمینی که بعدها به نام ماد شناخته شد نشیمن گزید. بر پایه برخی منابع مادها میان قرون ۹ تا ۷ پیش از میلاد حکومتی یکپارچه نداشتند. پس از مادها، هخامنشیان بودند. هخامنشیان(۳۳۰-۵۵۰ قبل از میلاد) نام دودمانی پادشاهی در ایران پیش از اسلام است. پادشاهان این دودمان از پارسیان بودند و تبار خود را به «هخامنش» میرساندند که سرکردهٔ طایفه پاسارگاد از طایفههای پارسیان بودهاست. هخامنشیان نخست پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکست ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد و سپس فتح لیدیه و بابل پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ را بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی میدانند. به قدرت رسیدن پارسیها و سلسله هخامنشی یکی از وقایع مهم تاریخ قدیم است. اینان دولتی تأسیس کردند که دنیای قدیم را به استثنای دو سوم یونان تحت تسلط خود در آوردند. شاهنشاهی هخامنشی را نخستین امپراتوری تاریخ جهان میدانند. هخامنشیان ۲۲۰ سال (از ۵۵۰ پیش از میلاد تا ۳۳۰ پیش از میلاد) بر بخش بزرگی از جهان شناخته شده آن روز از رود سند تا دانوب در اروپا و از آسیای میانه تا شمال شرقی آفریقا فرمان راندند. شاهنشاهی هخامنشی به دست اسکندر مقدونی برافتاد. پس از مرگ اسکندر (۳۲۳ (پیش از میلاد)) فتوحاتش میان سردارانش تقسیم شد و بیشتر متصرفات آسیایی او که ایران هستهٔ آن بود به سلوکوس اول رسید. به این ترتیب ایران تحت حکومت سلوکیان در آمد.سلوکیان یا اسالکه نام دولتی بود که در میان سالهای ۳۱۲ تا ۶۴ پیش از میلاد بر آسیای غربی فرمان میراند. پس از مدتی پارتها نفوذ خود را گسترش دادند و سرانجام عامل نابودی سلوکیان شدند. اشکانیان(۲۵۰ پ. م ۲۲۴ م.) که از تیره ایرانی پرنی و شاخهای از طوایف وابسته به اتحادیه داهه از عشایر سکاهای حدود باختر بودند، از ایالت پارت که مشتمل بر خراسان فعلی بود برخاستند. نام سرزمین پارت در کتیبههای داریوش پَرثَوَه آمدهاست که به زبان پارتی پهلوی میشود. چون پارتیان از اهل ایالت پَهلَه بودند، از این جهت در نسبت به آن سرزمین ایشان را پهلوی نیز میتوان خواند. قبایل پارتی در آغاز با قوم داهه که در مشرق دریای مازندران میزیستند در یک جا سکونت داشتند و سپس از آنان جدا شده در ناحیه خراسان مسکن گزیدند. این امپراتوری در دوره اقتدارش از رود فرات تا هندوکش و از کوههای قفقاز تا خلیج فارس توسعه یافت. در عهد اشکانی جنگهای ایران و روم آغاز شد. حاصل عمده فرمانروایی اشکانیان، رهائی کشورایران از سلطهٔ همه جانبهٔ یونانی که هدف نابودی ایران گرائی رادر سر میپروراند و حفظ تمدن ایران از تهاجمات ویرانگر طوایف مرزهای شرقی و نیز، حفظ تمامیت ایران در مقابل تجاوز خزنده روم به جانب شرق بود. در هر سه مورد، مساعی آنان اهمیت قابل ملاحظهای برای تاریخ ایران داشت. جنگهای فرساینده با روم عامل عمدهای در ایجاد نا خرسندی هایی شد که بین طبقات جامعه حاصل میشد. ساسانیان نام خاندان شاهنشاهی ایرانی است که از سال ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی بر ایران فرمانروایی کردند؛ بنیان این شاهنشاهی یکپارچه را اردشیر (یا ارتخشتره؛ از ارت: مقدس، و خشتره: شهریار بنا کرد. شاهنشاهان ساسانی که ریشهشان از استان پارس بود، بر پهنه بزرگی از آسیای باختری چیرگی یافته، گستره فرمانروایی خود؛ کشور ایران را برای نخستین بار پس از هخامنشیان، یکپارچه ساخته و زیر فرمان تنها یک دولت شاهنشاهی آوردند. پایتخت ایران در این دوره، شهر تیسفون در نزدیکی بغداد (آن زمان نام روستایی کوچک در نزدیکی تیسفون بوده؛ که نامش به ظاهر، از یکی از نامهای بغ داد یا بخشوده خدا؛ و یا باغِ داد دوره ساسانی ریشه گرفته بوده)، در عراق امروزی بود. به نوشته شاهنامه، ساسان پدر اردشیر، چوپانی بود از بازماندگان دارا که در فارس می زیست. اردشیر در دستگاه بابک که موبد آتشکده آناهیتا، همچنین شهردار و مرزبان پارس بود، پرورش یافت، ولی درباره نسبت او با بابک اختلاف وجود دارد. او به گواهی بسیاری از تاریخی نویسان، مردی نیرومند و دلیر بود که سرانجام بر اردوان پنجم اشکانی در دشت هرمزگان پیروز شده و تسخیر سرزمینی که خود به آن ایران میگفت را آغاز کرد پس از خلافت عمر، عثمان و علی، امویان حکومت کرده و پس از چندی ضعیف شدند و حکومت به عباسیان که از نوادگان عباس بن عبدالمطلب، عموی پیامبر، و از بنی هاشم بودند رسید. عباسیان به کمک ابومسلم خراسانی (بهزادان) و ایرانیان همیار او (سیاه جامگان)، خلافت را به دست آوردند اما بعد ابومسلم را کشتند. بعدها قیامهایی از جمله خیزش المقنع نیز علیه عباسیان صورت گرفت که سرکوب شد. خاندان گاوبارگان یا سلسله گاوبارگان به سلسلهای گفته میشود که از سال ۶۴۲ تا سال ۷۶۱ میلادی به مدت ۱۱۹ سال بر طبرستان استیلا داشتند. گرچه ساسانیان در سال ۶۵۱ میلادی با کشته شدن یزدگرد سوم منقرض شدند اما طبرستان به حکومت اعراب تا مدتی گردن ننهاد و چند تیره از شاهزادگان ساسانی همچنان به استقلال فرمانروایی داشتند. مشهورترین این شاهزادگان شاخهٔ اول گاوبارگانند. پادوسبانیان که آلپادوسپان نیز نامیده شدهاست، سلسلهای است که پادوسبان پسر گاوباره آن را تأسیس کرد و پادشاهی منطقه بر خاندانش موروثی شد. این سلسله پس از دودمان آفتاب در ژاپن طولانیترین سلسله جهان است که از ۲۲ تا ۱۰۰۶ هجری قمری در رویان و اطراف آن حکومت کردند. باوندیان خاندانی ایرانی از امیران طبرستان بودند که در حدود ۷۰۰ سال، بیشتر در مناطق کوهستانی آن ناحیه، فرمان راندند. در طول این زمان، باوندیان سه بار فروپاشیدند. قلمرو آنان طبرستان، در جنوب دریای خزر، باختر گیلان و در خاور استرآباد، شامل شهرهای آمل، ساریه (ساری)، مهروان و آبسکون بوده که در طول تاریخ دگرگون شده است. طاهریان(۲۵۹ - ۲۰۵ه/۸۷۲-۸۲۰م) اولین حکومت مستقل ایران بعد از حملهٔ اعراب بودند. در اوایل قرن سوم، طاهر بن حسین، یکی از سرداران مأمون عباسی از طرف او امیر خراسان شد و بدلیل آن که عدم اطاعت خود را از مأمون اعلام کرد، اولین حکومت مستقل ایرانی بعد از اسلام در ایران تشکیل شد و حکومت او به طاهریان معروف شد. در زمان طاهریان نیشابور به پایتختی برگزیده شد. طاهریان در جنگ با خوارج در شرق ایران به پیروزی دست یافتند و سرزمینهای دیگری مانند سیستان و قسمتی از ماوراءالنهر را به تصرف در آوردند و نظم و امنیت را در مرزها بر قرار کردند. گفته میشود که در زمان حکومت طاهریان، به جهت اهمیت دادن آنان به کشاورزی و عمران و آبادی، کشاورزان به آسودگی زندگی میکردند. در زمان طاهریان قیامهای بابک و مازیار که به ترتیب در اذربایجان و طبرستان (مازندران) رخ داد و باعث شد که انها از توجه به شرق ایران باز دارد.به همین دلیل خوارج دست به شورش زدند.اخرین امیر طاهری محمدبن طاهر نیز فردی مقتدر نبود. در نتیجه حکومت طاهریان رو به ضعف نهاد و سرانجام در میانههای سده سوم هجری به دست یعقوب لیث سرنگون شد. صَفّاریان از دودمانهای ایرانی فرمانروای بخشهایی از ایران بودند. پایتخت ایشان شهر زَرَنگ بود. یعقوب لیث نخستین امیر این خانواده بود که دولت مستقل اسلامی صفاریان را بنیاد نهاد. لیث سه پسر داشت بنامهای یعقوب و عمر و علی، هر سه پسران لیث حکومت کردند اما دورهٔ حکومتشان چندان نپایید. سامانیان (۲۶۱ - ۳۹۵ ق / ۸۷۴ - ۱۰۰۴ م) یکی از دودمانهای ایرانی بودند که تقریبا بر تمامی سرزمینهای خراسان، هیرکان، مکران، سیستان، خوارزم و کرمان حکومت کردند و باعث رشد و شکوفائی زبان فارسی دری شدند. خاندان سامانی از مردم بلخ بوده و آیین زردشتی داشتند، سامان خدا بنیان گذار اعلی خانواده از روشناسان محل و فرمانروای بلخ بود . اسد والی عربی خراسان در نیمه قرن هشتم با سامان دوست شد . سامان دین اسلام را برگزید و نام پسر خود را اسد گذاشت . پسران اسد اشخاص با کفایتی بودند و در قرن نهم عهد مامون عباسی به حکمرانی محلی ماورالنهر و هرات برگزیده شدند. مانند: علی در سمرقند، احمد در فرغانه و الیاس در هرات . ابراهیم پسر الیاس بود که بعدها به سپهسالاری دولت طاهری افغانستان رسید . احمد حاکم فرغانه در ۸۷۴ فوت، و نصر پسرش در سمرقند جانشین او گردید. اسمعیل برادر نصر حاکم بخارا شد و همین شخص است که بعدها دولت حسابی سامانی را در سال ۸۹۲ بعد از مرګ نصر ګرفت و درسمرقند پایه ګذاشت. اسکلیان یا (آل زیار) و بوییان یا (آل بویه) دو خانواده دیلمی از نواحی دیلمستان بودند که توانستند به حکومت ایران غربی برسند. در غرب و مرکز ایران دو سلسله دیلمی به نام آل زیار ( ۳۲۰ ه.ق. ) و آل بویه که هر دو از مناطق شمال برخاستهاند نواحی مرکزی و غربی ایران و فارس را از تصرف خلفا آزاد کردند. دیلمی نام قوم و گویشی در منطقه کوهستانی دیلمستان بود. دیلمیان سخت نیرو گرفتند و مدت ۱۲۷ سال حکومت راندند و چون خلفا در برابر آنها چارهای جز تسلیم ندیدند حکومت بغداد را به آنها واگذاشتند و خود بعنوان خلیفگی و احترامات ظاهری قناعت کردند. در واقع، بعد از حکومت نیمه مستقل طاهریان و پس از صفاریان و در ایام امارت امرای سامانی در ماوراءالنهر، خانواده هایی از مازندران و سپس گیلان توانستند بر قسمت عمده ایران غربی، یعنی از خراسان تا بغداد تسلط یابند. حکومت این خانوادهها به نام دیلمیان شهرت یافته است. آل بویه یا بوییان یا بویگان، (۳۲۰-۴۴۷ ق / ۹۳۲-۱۰۵۵ م) از دودمانهای دیلمیان و شیعهٔ ایران پس از اسلام است که در بخش مرکزی و غربی و جنوبی ایران و عراق فرمانروایی میکردند. بوییان دارای تباری دیلمی بودند و به زبانی ایرانی صحبت میکردند. سرزمین بوییان دیلمستان بود. این واژه به همه مازندران و گیلان و سرزمین کوهستانی البرز در جنوب گیلان و مازندران گفته میشدهاست. دولت غزنوی یا غزنویان (۹۷۵-۱۱۸۷ م.) (۳۴۴ ه.ق. - ۵۸۳ ه.ق.) یک دولت ترک نژاد، نظامی و اسلامی بود. دولت غزنوی خاستگاه نژادی و پایگاه ملی خاصی نداشت، اما به عنوان مروج و ناشر اسلام مورد توجه و تایید خلافت عباسی بود. زبان رسمی این حکومت فارسی بود. شهرت این حکومت در جهان، بیشتر به خاطر فتوحاتی است که در هندوستان انجام داده است. از آنجا که غزنویان نخستین پایههای شهریاری را در شهر غزنین آغاز نمودند به غزنویان نامدار شدند. بنیانگذار این دودمان کسی به نام سلطان محمود غزنوی بود. پدران او بردگان ترکی بودند که در زمان سامانیان خریداری شده و برای این دودمان ایرانی خدمت میکردند. کمکم کار ایشان گرفت و به شهریاری هم رسیدند. نامآورترین شهریاران این دودمان سلطان محمود و پسرش سلطان مسعود بودند. پس از سلطان مسعود این دودمان رو به ناتوانی گذارد و چندی پستر حوزه فرمانروایاش به بخشهایی از هندوستان و افغانستان کنونی محدود شد. حکومت غزنویان هند از نظر هنردوستی و توجه به شاعران فارسیسرا از اهمیت بالایی برخوردار است. در اواخر حکومت سامانیان یکی از سپه سالاران ترک به نام البتکین کوشید با همدستی عدهای دیگر، یکی از اعضای خاندان سامانی به نام نصربن عبدالملک بن نوح را به حکومت برساند اما نتوانست و پسر عموی وی یعنی منصور بن نوح به جای وی بر تخت نشست.بعد از این ماجرا البتکین راهی شهر غزنه در افغانستان شد و در آنجا حکومت را بر دست گرفت. سَلجوقیان یا سَلاجقه، یا آل سلجوق، نام دودمانی است که در قرنهای پنجم و ششم هجری قمری (یازدهم و دوازدهم میلادی) بر بخشهای بزرگی از آسیای غربی، شامل ایران کنونی، فرمانروایی داشتند. سلجوقیان در اصل غزهای ترکمان بودند که در دوران سامانی در اطراف دریاچه خوارزم (آرال)، سیردریا و آمودریا میزیستند. سلجوقیان که به اسلام رو آورده بودند، بعد از ریاست سلجوق بن دقاق، نام سلاجقه را به خود گرفتند و به سامانیان در مبارزه با دشمنانشان بسیار کمک کردند. پسر سلجوق بنام میکاییل که بعد از مرگ او ریاست این طایفه را بعهده داشت، چندین حکم جهاد برای مبارزه با (به قول مورخین) کفار صادر کرد. میکاییل سه پسر داشت به نامهای یبغو، چغری و طغرل. این قبیله که یکبار در زمان سلجوق بن دُقاق به دره سیحون کوچ کرده بودند، بار دگر بعد از مرگ سلجوق به سرکردگی سه پسر زادهاش به نزدیکی پایتخت سامانیان کوچ کردند. اما سامانیان از نزدیکی این طایفه به پایتخت احساس خطر کردند؛ بنابراین سلاجقه بار دگر از روی اجبار بار سفر بسته و به بغرا خان افراسیابی پناه بردند. این حاکم از سر احتیاط، طغرل پسر بزرگ را زندانی کرد. ولی طغرل به کمک برادر خود چغری از زندان رهایی پیدا کرد و با طایفه خود به اطراف بخارا کوچ کردند. در سال ۴۱۶ هجری ترکان سلجوقی به ریاست اسرائیل بن سلجوق برادر میکاییل دست به شورش زدند. اما سلطان محمود او را گرفت و در هند زندانی کرد. از طرف دیگر گروهی از یارانش دست به شورش زدند. نوشتکین نیای بزرگ خوارزمشاهیان، غلامی بود از اهالی غرجستان که توسط سپهسالار کل سپاه خراسان در زمان سلجوقیان خریداری شد. این غلام رفته رفته در دوران فرمانروایی سلجوقیان به سبب استعداد سرشار و کفایتی که از خود نشان داد به زودی مدارج ترقی را طی کرد و به مقامات عالی رسید تا این که سرانجام به امارت خوارزم برگزیده شد. نوشتکین صاحب ۹ پسر بود که بزرگترین آنها، قطب الدین محمد نام داشت. پس از نوشتکین، فرزندش محمد از جانب برکیارق به ولایت خوارزم رسید «۴۹۱ ق / ۱۰۹۸ م» و سلطان سنجر نیز بعدها او را در آن سمت ابقاء کرد. بدین ترتیب دولت جدیدی بنیانگذاری شد که بیش از هر چیز برآورده و دست پرورده سلجوقیان بود. قطب الدین محمد به مدت سی سال تحت قیومیت و اطاعت سلجوقیان امارت کرد. پسرش اتسز هم که بعد از او در ۵۲۲ ق / ۱۱۲۸ م به فرمان سنجر امارت خوارزم یافت، از نزدیکان درگاه سلطان سلجوقی بود. هر چند بعدها کدورتی بین وی و سلطان سنجر پدید آمد که به درگیریهای متعددی هم منجر شد، اما تا زمان حیات سلطان سنجر، اتسز نتوانست به توسعه قلمرو خوارزمشاهیان کمک چندانی بکند. چون اتسز پیش از سنجر وفات یافت، پسرش ایل ارسلان «۵۵۱ ق / ۱۱۵۶ م» امیر خوارزم شد. اما در زمان او که سلطان سنجر نیز وفات یافته بود، نزاع داخلی سلجوقیان، امکانی را فراهم آورد تا ایل ارسلان به قسمتی از خراسان «۵۵۸ ق / ۱۱۶۳ م» و ماوراءالنهر «۵۵۳ ق / ۱۱۵۸ م» که هر دو در آن ایام دچار فترت بودند، دست یابد و به این ترتیب نزدیک به پانزده سال به عنوان خوارزمشاه حکومت کند.
ایران
هنگامی که سخن از تاریخ ایران میرود باید به این نکته توجه داشت که آیا منظور تاریخ اقوام و مردمانی است که از سرآغاز تاریخ تا کنون در مرزهای سیاسی ایران امروزی زیستهاند یا تاریخ اقوام و مردمانی است که خود را به نحوی ایرانی میخواندهاند و در جغرافیایی که دربرگیرندهٔ ایران امروز و سرزمینهایی که از دیدگاه تاریخی بخشی از ایران بزرگ (ایرانشهر) بودهاست زیستهاند. ایران در جنوب غربی آسیا و در منطقهٔ خاورمیانه با ۱٬۶۴۸٬۱۹۵ کیلومترمربع وسعت (۱۸ام درجهان) و بر پایهٔ سرشماری سال ۱۳۸۵ حدود ۷۰٬۴۷۲٬۰۰۰ نفر جمعیت است. پایتخت، بزرگترین شهر و مرکز فرهنگی، صنعتی و سیاسی این کشور تهران است. ایران از شمال با جمهوری آذربایجان، ارمنستان و ترکمنستان، از شرق با افغانستان و پاکستان و از غرب با ترکیه و عراق مرز زمینی دارد و همچنین از شمال با دریای خزر و از جنوب با خلیج فارس و دریای عمان همسایهاست، که دو منطقهٔ نخست از مناطق مهم استخراج نفت و گاز در جهان هستند. ایران به عنوان یک سرزمین و یک ملت پیشینهای کهن دارد و یکی از تاریخیترین کشورهای جهان بهشمار میرود. ایران به واسطه قرار گرفتن در منطقهٔ میانی اوراسیا موقعیتی راهبردی دارد. این کشور از اعضای سازمان ملل متحد، جنبش عدم تعهد، سازمان کنفرانس اسلامی، اوپک، سازمان اکو و چندین سازمان بینالمللی دیگر است. ایران یک قدرت منطقهای در جنوب غربی آسیا است و جایگاهٔ مهمی را در اقتصاد جهانی به دلیل در اختیار داشتن صنعت نفت، صنعت پتروشیمی و گاز طبیعی برای خود بدست آوردهاست. واژهٔ ایران (به پارسی باستان «آئیریانا»، به پارسی میانه: ، تلفظ با یای مجهول: ĒRĀNŠAHR)، و برگرفته از کلمه «آریانام خَشَترام» و به معنای «سرزمین آریاییان» است که در گذر زمان به ایرانشهر و سپس در دورهٔ ساسانی به ایران تبدیل شده است. واژهٔ «آریا» در زبانهای اوستایی، پارسی باستان و سانسکریت به ترتیب به شکلهای «اَیریه» (airya)، «اَریه» (āriya)، «آریه» (arya) به کار رفتهاست. همچنین در زبان سنسکریت «اریه» (ariya) به معنی سَروَر و مهتر و «آریکه» (aryaka) به معنی مَردِ شایستهٔ بزرگداشت و حرمت است و آریایی بهزبان اوستایی «ائیرین» (airyana) و به زبان پهلوی و پارسی دری «ایر» خوانده میشود و ایرج به زبان آریایی "airya" است. ایر در واژه بهمعنی «آزاده» و جمع آن «ایران» بهمعنی «آزادگان» است. «ایران» در واژه به معنی «سرزمین آریاییان» است و مدتها پیش از اسلام نیز نام بومی آن ایران، اِران، یا ایرانشهر بود. البته از ۶۰۰ سال پیش از میلاد تا ۱۳۱۴ (۱۹۳۵) در میان اروپاییان با نام «پرشیا» شناخته میشد. که در سال ۱۳۱۴ در شرف تأسیس جامعه ملل با درخواست رسمی رضاشاه پهلوی همان نام بومی کشور (ایران) در عرصهٔ جهانی هم مورد کاربرد قرار گرفت. نام «پرشیا» همچنان برابر نام ایران است و در زبانهای اروپایی به دلیل سابقه تاریخی - فرهنگیاش کاربرد دارد، اما در اخبار سیاسی بیشتر نام ایران به کار برده میشود. بیش از نیمی از ایران کویری و نیمه کویری است. حدود یک سوم ایران نیز کوهستانی است و بخش کوچکی از ایران (شامل جلگهٔ جنوب دریای خزر و جلگهٔ خوزستان) نیز از جلگههای حاصلخیز تشکیل شدهاست. بلندترین کوه ایران نیز دماوند (۵۶۷۱ متر) میباشد. از دید جغرافیایی، غربیترین شهر ایران کلیساکندی؛ شرقیترین شهر جالق؛ شمالیترین شهر پارس آباد؛ و جنوبیترین شهر چابهار است. بر اساس قانون بخش بندی کشوری (مصوب ۱۲۸۶ شمسی) ایران به ۴ ایالت «آذربایجان»، «خراسان»، «فارس»، و «کرمان و بلوچستان» تقسیم شد و هر ایالت به چند ولایت حاکمنشین و هر ولایت به چند نایبالحکومهنشین تقسیم شد. این تقسیمات تا سال ۱۳۱۶ با دگرگونیهای کوچکی به همین گونه ماند. سیستان و بلوچستان.خراسان رضوی.فارس.آذربایجان. اصفهان. یزد. کرمان. خراسان جنوبی. سمنان، هرمزگان، خوزستان، کردستان، مازندران . بوشهر. لرستان. خراسان شمالی .گلستان. گیلان. چهارمحال و بختیاری. کهکیلویه و بویراحمد. ایلام. کرمانشاه. مرکزی. همدان. زنجان. قم. البرز. تهران. قزوین. اردبیل. آذربایجان غربی. در سال ۱۳۱۶ خورشیدی با تصویب قانون جدید تقسیمات کشوری، ایران به ۱۰ استان و ۴۹ شهرستان تقسیم شد. در سال ۱۳۷۲ استان اردبیل از استان آذربایجان شرقی جدا شد. همچنین استان قم در سال ۱۳۷۴ از استان تهران جدا شد و قزوین در سال ۱۳۷۳ از استان زنجان جدا و به استان تهران پیوست و در سال ۱۳۷۶ به استان قزوین مبدّل شد. پس از آن گلستان از مازندران جدا شدند و در سال ۱۳۸۳، استان خراسان به سه استان: خراسان جنوبی، خراسان شمالی و خراسان رضوی تقسیم شد و در تاریخ ۱۳۸۹، استان تهران به دو استان تهران و البرز تقسیم شد. اکنون ایران از ۳۱ استان تشکیل شدهاست. در سال ۱۳۸۸ توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام تصویب شد، پایتخت ایران باید تا ۱۶ سال دیگر (۱۴۰۴ هجری شمسی) از تهران به مکانی دیگر انتقال یابد. ایران از لحاظ آب و هوایی یکی از منحصر به فردترین کشورهاست. اختلاف دمای هوا در زمستان میان گرمترین و سردترین نقطه گاهی به بیش از ۵۰ درجهٔ سانتیگراد میرسد. داغترین نقطه زمین در سال ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵ میلادی، نقطهای در کویر لوت ایران بوده است. میزان بارندگی در ایران بسیار متغیر است. در شمال به بیش از ۲۱۱۳ میلیمتر (رشت، ۱۳۸۳) نیز میرسد.در نواحی کویری بارش عمدتاً بسیار کم و در حدود ۱۵ میلیمتر است. اختلاف دمای هوای ایران در نقاط مختلف زیاد است. در فصل زمستان دمای شهرکرد در شب به ۳۰- درجه میرسد و اهواز هوای تابستانی (۵۰ درجه) دارد. پیشینهٔ تاریخی تمدن در ایران به تمدنهایی در عیلام، شهر سوخته، جیرفت و... میرسد، ولی شروع تاریخ سیاسی ایرانیان از آغاز حکومت پادشاهی ایران در زمان ماد است. شاهنشاهی ماد، نخسین شاهنشاهی ایران بودهاست و لذا به عنوان شروع تاریخ شاهنشاهی ایران درنظر گرفته میشود. ایران امروزه از اقوام زیادی از جمله : پارسی، آذری، کرد، لر، بختیاری، بلوچ، مازندرانی، گیلک، قشقایی، عرب، لک، تالشی، ترکمن، خلج، آشوری، کلدانی، مندایی(صائبی)، تات، گرجی، سیستانی، ارمنی، و یهودی تشکیل شدهاست. ترکیب قومیتی ایران بر اساس دادههای «کتاب واقعیتهای جهان سیا» ۵۱٪ پارسی، ۲۴٪ آذری، ۸٪ گیلک و مازنی، ۷٪ کرد، ۳٪ عرب، ۲٪ لر، ۲٪ بلوچ، ۲٪ ترکمن و ۱٪ از دیگر اقوام است. تخمینهای کتابخانه کنگره به این ترتیب است: پارسی (۶۵٪)، آذری (۱۶ ٪)، کرد (۷٪)، لر (۶٪)، عرب (۲٪)، بلوچ (۲٪)، ترکمن (۱٪)، گروههای ترکتبار قبیلهای همچون قشقایی (۱٪)، و گروههای غیرایرانی و غیرترک همچون ارمنی، آشوری، و گرجی (کمتر از ۱٪). و فارسی به عنوان زبان مادری حداقل ۶۵٪ جمعیت و زبان دوم بخش بزرگی از ۳۵٪ دیگر گویش میشود. بنابر گزارش سال ۲۰۰۸ دفتر کنترل مواد و جرایم سازمان ملل متحد، نزدیک به سه درصد جمعیت ۱۵ تا ۶۴ سال ایران مواد مخدر مصرف می کنند که این بالاترین درصد مصرف مواد مخدر در جهان است. بر پایه گزارشی از سوی مجمع جهانی اقتصاد ایران هجدهمین کشور پرجمعیت جهان شناخته شده است. ساختار سنی ۰ تا ۱۴ سال: مرد ۷٬۳۹۴٬۸۴۱ نفر - زن: ۷٬۰۲۲٬۰۷۶ نفر -- ۲۱٫۷ ٪ ۱۵ تا ۶۴ سال : مرد ۲۴٬۵۰۱٬۵۴۴ نفر - زن: ۲۳٬۹۱۴٬۱۷۲ نفر -- ۲۲٫۹ ٪ ۶۵ سال به بالا : مرد ۱٬۷۲۵٬۸۲۸ نفر - زن: ۱٬۸۷۰٬۸۲۳ نفر -- ۵٫۴ ٪ جمعیت فعال کشور ۲۴٫۲ میلیون نفر (در بهار ۸۹) جمعیت شهر نشین ۵۳٫۶ میلیون نفر – جمعیت روستا نشین ۲۱٫۱ میلیون نفر باسوادی (افراد ۱۵ سال به بالا که توانایی خواندن و نوشتن دارند) (برآورد ۲۰۰۲): تهران ۱۳۲۸۱۸۵۸ - خراسان رضوی ۵۵۱۵۹۸۰ - اصفهان ۴۴۹۹۳۲۷ - فارس ۴۲۲۰۷۲۱ - خوزستان ۴۱۹۲۵۹۸ - آذربایجان شرقی ۳۵۲۷۲۶۷ - مازندران ۲۸۹۳۰۸۷ - آذربایجان غربی ۲۸۳۱۷۷۹ - کرمان ۲۵۸۴۸۳۴ - گیلان ۲۳۸۱۰۶۳ - سیستان و بلوچستان ۲۳۴۹۰۴۹ - کرمانشاه ۱۸۴۲۴۵۷ - لرستان ۱۶۸۹۶۵۰ -همدان ۱۶۷۴۵۹۵ - گلستان ۱۵۹۳۰۵۵ - کردستان ۱۴۱۶۳۳۴ – هرمزگان ۱۳۶۵۳۷۷ - مرکزی ۱۳۲۶۸۲۶ - اردبیل ۱۲۰۹۹۶۸ - قزوین ۱۱۲۷۷۳۴ - قم ۱۰۳۶۷۱۴ - یزد ۹۵۸۳۲۳ - زنجان ۹۴۲۸۱۸ - بوشهر ۸۶۶۴۹۰ - چهارمحال و بختیاری ۸۴۳۷۸۴ - خراسان شمالی ۷۹۱۹۳۰ - کهگیلویه و بویراحمد ۶۲۱۴۲۸ - خراسان جنوبی ۶۰۰۵۶۸ - سمنان ۵۷۰۸۳۵ - ایلام ۵۳۰۴۶۴ - ایران ۶۹۲۸۶۹۱۳ مردان باسواد: ۸۳.۵٪ . زنان باسواد: ۷۰.۴٪ در ایران حدود ۷۵ زبان و گویش رواج دارد و بزرگترین گروههای زبانی ایران را فارسی، ترکی آذربایجانی، کردی، ترکمنی، گیلکی، مازندرانی، خلجی، تالشی، لری، بختیاری، عربی، بلوچی، لکی، دیلمی، تاتی، ارمنی، آشوری، مندایی، گرجی، عبری، کلدانی تشکیل میدهند. تاکنون در هیچیک از سرشماریهای ایران پرسشهای مربوط به وابستگیهای قومی و زبانی مطرح نشدهاست. البته این سؤال در پرسشنامههای سرشماری سال ۱۳۶۵ مطرح شده بود ولی به دلیل ملاحظات سیاسی از جمعآوری اطلاعات مربوط به آن خودداری شد. با این حال تحقیقات و برآوردهایی در مورد ترکیب قومی و زبانی کشور انجام شدهاست. یکی از این تحقیقات به نمونهگیری سازمان ثبت احوال کشور در مرداد ۱۳۷۰ باز میگردد که زبان مادری زنانی را که برای دریافت شناسنامه فرزندان خود به دفاتر ثبت احوال مراجعه کرده بودند، مود پرسش قرار میداد. در این نظرسنجی از مجموع ۴۹٬۵۵۸ مادر، ۴۶٫۲٪ به فارسی، ۲۰٫۶٪ به آذری، ۱۰٪ به کردی، ۸٫۹٪ به لری، ۷٫۲٪ به شمالی، ۳٫۵٪ به عربی، ۲٫۷٪ به بلوچی، ۰٫۶٪ به ترکمنی، ۰٫۱٪ به ارمنی و ۰٫۲٪ به دیگر زبانها تکلم میکردند. مشابه این نظرسنجی در سال ۱۳۷۳ هم انجام شد و به نتایج مشابهی رسید. ترکیب زبانی جمعیت ایران بر اساس «کتاب واقعیتهای جهان سیا» ۵۸٪ فارسی و گویشهای فارسی، ۲۶٪ ترکی و دیگر گویشهای ترکی، ۹٪ کردی، ۲٪ لری، ۱٪ بلوچی، ۱٪ عربی، ۱٪ ترکی استانبولی و ۲٪ زبانهای دیگر است. زبان رسمی و اداری ایران فارسی است. فارسی یکی از زبانهای شاخه هند و اروپایی است. براساس اصل پانزدهم قانون اساسی ایران کتابهای درسی باید با این زبان و خط باشد، ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانههای گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است. در پانصد سال گذشته، پس از تشکیل دولت صفویان همواره تشیع آیین رسمی ایران بودهاست. بر اساس برآوردهای انجام شده از جمعیت ایران، ۸۹٪ شیعه، ۹٪ سنی و ۲٪ مسیحی، زرتشتی، یهودی، بهائی و پیروان سایر ادیان هستند.
ایرانشناسان امروز
نویسنده : تقی آزاد ارمکی
ایرانشناسی «یکی از جریان های فکری، فرهنگی و سیاسی جهان غرب در مواجهه با جامعه و فرهنگ ایرانی است که آغاز آن به قرن پانزدهم میلادی بازمی گردد و در طول این سالها منشا حوادث متعددی واقع شده است. در این یادداشت، قصد ندارم که از تاثیر ایرانشناسی بر جریان های فکری ایران بگویم، چرا که پیشتر در دو کتاب «اندیشه نوسازی در ایران» و «علم و مدرنیته» مفصل دراین باره بحث کرده ام. در این نوشتار قصد دارم تا به تحول رشته ایرانشناسی بپردازم و از عملکرد نسل جدید ایرانشناسان بگویم. اما در ابتدا و پیش از هر چیز ما با چند سوال اساسی مواجه هستیم که می باید برای آنها پاسخی بیابیم: آیا جریان ایرانشناسی دچار تحول بنیادی شده است؟ یا اینکه فقط من چنین تصور می کنم؟ و آیا ایرانشناسی در بستر تحول نسلی قرار گرفته است؟ اگر چنین است، نسل های مختلف ایرانشناسان چه مشخصه هایی دارند.
اولین فرضی که ما در این نوشتار با آن روبرو هستیم تحول جریان ایرانشناسی است. ایرانشناسی به طور قطع از یک جریان ساده و بی هدف و بی محور به جریانی هدفمند و با سازوکارهای اداری و سازمانی و هوشمند تبدیل شده است. اگر در گذشته ایرانشناسان افرادی بدون هدف سازمانی و بی ارتباط با یکدیگر بودند، ایرانشناسان امروزی هدفمند و هر کدام وابسته به سازمان یا موسسه ای هستند. اگر در گذشته ایرانشناسی امری دلبخواهی بود، در دوره جدید ناگزیر از حیات و تعامل با جریانهای فکری دیگر است.
فرض دوم اینکه، ایرانشناسان امروزی هم ایرانی هستند (خواه در داخل ایران سکونت دارند و خواه مقیم کشورهای دیگری هستند) و هم خارجی و این خود منشا تحولات عمده ای شده است. یکی از اصلی ترین اثرات این جابجایی، شکل گیری گفتمان های متعدد درون جریان ایرانشناسی است. از یک سو با جریان های بنیادگرایانه مواجه می شویم و از سوی دیگر با جریان های فکری غرب و... به عبارتی ایرانشناسی امری بسیط با یک جهت فکری نیست، بلکه در آن گفتمان های متعدد و متکثر و در بعضی از مواقع جریانهای فکری متضاد شکل گرفته است.
فرض سوم اینکه ایرانشناسی مرتبط با نسل های متعدد است; در یک نگاه کلی می توان از چهار نسل یاد کرد: نسل اول یا نسل بنیانگذار ایرانشناسی، نسل دوم یا نسلی که می خواست ایرانشناسی را با سیاست پیوند دهد، نسل سوم یا نسلی که در پی ایدئولوژیکی کردن گفتمان ایرانشناسی بود و نسل چهارم یا نسلی که در پی شناخت هویت ایران و ایرانی است.
سل اول، همان سیاحانی اند که با نوشتن سفرنامه به شناسایی ایران اقدام کردند. این سیاحان گرچه در زمان های مختلفی زندگی می کردند، اما همگی آنها در پی کشف جهان ناشناخته شرق بودند و در حین این کشف خود متوجه اصلی ترین صورت جهان شرقی به نام جهان پارسی شدند. ایرانشناسان این دوره عموما غیر ایرانی هستند، مثلا فرانسوی، انگلیسی، بلژیکی، ایتالیایی، روسی، نروژی، آلمانی و تا حدودی آمریکایی. اما اصلی ترین افراد این گروه فرانسویان و انگلیسی ها بودند. حضور پررنگ این سیاحان در ایران و ارائه گزارش تفصیلی از اوضاع آن زمان کشورمان ایران نشان از حضور نظامی، سیاسی و اقتصادی انگلستان و فرانسه در منطقه دارد. آنها به خاطر ارتباطی که با ذی نفوذهای محلی و دولت ها داشتند در مقایسه با دیگر غربیان امکان گشت وگذار راحت تری در ایران پیدا کرده بودند. حضور این افراد در ایران به حوادث متعددی هم انجامیده است. بعضی از آنها به تسهیل روابط سیاسی و تجاری بین کشوری کمک کرده اند و بعضی از آنها هم آورنده دین جدید در ایران بوده و به حمایت از آشوب گران پرداخته اند. نسل دوم اما کسانی هستند که پس از جنگ جهانی اول راهی ایران شده اند، یعنی زمانی که سیاستمداران و متفکران ایرانی تمایلی حاشیه ای به خواندن گزارش های مختلف درباره اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی ایران پیدا کرده بودند و در این میان گزارش های خارجی همواره جذابیتی خاص خود داشت. همین امر نیز موجبات تاثیرپذیری متفکران ایرانی از این سیاحان را فراهم کرد، به نحوی که جریان ایرانشناسی جای خود را میان ایرانیان نیز باز کرد که این اتفاق جدید ایرانشناسی است. در میان مشاوران دولت رضا خان با ایرانشناسان بزرگ ایرانی روبرو هستیم که بیشتر به سرنوشت تاریخ، ادبیات، زبان، و دین در ایران علاقه مند هستند. در میان این گروه کمتر فردی را می توان یافت که به مسئله فقدان سرمایه داری یا دموکراسی توجه کرده باشد. در سالهای بعد نیز این جریان متاثر از مارکسیسم به مقولاتی چون استبداد آسیایی و... توجه نشان دادند. پس از افت وخیزهای بسیاری که بعد از شکست دولت رضا شاه در ایران شکل گرفت جریان روشنفکری ایرانی نیز دچار دگرگونی عمده ای شد، به گونه ای که بخش عظیم این جریان متوجه مسائل عقب ماندگی ایرانی گردید. به این ترتیب نسل سوم ایرانشناسی در شرایط جدیدی رشد کرد. این نسل را کسانی شکل داده اند که بر اساس تخصص و آگاهی به عقب ماندگی در ایران پرداخته اند. در میان این نسل هم ایرانیان هستند و هم غیر ایرانیان. رابطه ایران و غرب در حوزه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کانون بحث و گفت وگوی این گروه واقع شده است. عده ای راه حل برون رفت از مشکلات را در تاسیس نظام اجتماعی جدید و عده ای بازگشت به گذشته و عده ای پناه بردن به غرب دانسته اند. اما نسل چهارم ایرانشناسان بعد از حوادث انقلاب اسلامی و جنگ پا گرفت; با وقوع انقلاب اسلامی و جنگ ارتباط میان مراکز آموزشی خارجی با مراکز فرهنگی داخلی جریان کمرنگ شد و به این شکل ایرانشناسی نیز دچار گسست عمده ای گردید. پس از افت و خیزهای بسیاری که در ایران بعد از انقلاب اسلامی به وقوع پیوست، ضرورت تجدید نظر در فضای اندیشه ای و فکری ایرانشناسی در جهان و ایران به وجود آمد. زیرا جریان قبلی، ایرانیان خارج از کشور، با همان مدعیات اندیشه ای غربشناسی به بحث و بررسی می پرداخت. در حالی که جریان فکری و اجتماعی درون نظام جمهوری اسلامی توانسته بود دیگر کشورها و فضاها را از خود متاثر سازد. به عبارت دیگر، تجربه انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی و بازنگری دینی و بنیاد گرایی اسلامی و نقد سکولاریسم در کشورهای اسلامی و غربی به بازنگری جریان ایرانشناسی و اسلام شناسی کمک کرد. حادثه یازدهم سپتامبر و مقاومت های دینی و فکری درون کشورهای اسلامی درمقابل غرب نیز در این زمینه بی تاثیر نبوده است. بدین لحاظ نسل پنجم ایرانشناسان در حال شکل گیری است. این نسل مسئله ای بسیار متفاوت از دیگر نسل های ایرانشناسی دارد. در یک بیان کلی می توان مدعی شد که مسئله اصلی نسل جدید شناسایی هویت های متکثر با پسوند ملی و دینی است. زیرا خود نسل پنجم ایرانشناسان که هم در ایران وهم در خارج از ایران زندگی می کنند، دچار مشکل بی هویتی و بحران هویتی شده اند. آنها مسئله نسلی شان را مسئله ای جهانی دانسته و سعی در شناسایی زمینه ها و شرایط بروز و توسعه این امر دارند. آنچه که نیاز به بحث و گفت وگوی بیشتر دارد شبکه روابط درون این نسل و آینده آن است. امید است فرصت پرداختن به این بحث در آینده فراهم شود.
