جامع التواریخ (یا تاریخ رشیدی )

کتابی مشهور در تاریخ مغول به فارسی ، تألیف خواجه رشیدالدین فضل اللّهِ همدانی * (645ـ 718). رشیدالدین این کتاب را به درخواست غازان خان (حک : 694ـ703) نوشت و چون غازان خان درگذشت ، آن را به اولجایتو (حک : 703ـ716) تقدیم کرد ( رجوع کنید بهرشیدالدین فضل اللّه ، چاپ روشن و موسوی ، ج 1، ص 1ـ3، 34ـ 35). به فرمان اولجایتو این کتاب به نام غازان خان ، مبارک غازانی نامیده شد، اما بخشهایی دیگر شامل تاریخ دوران پادشاهی اولجایتو، تاریخ ادوار و اقوام جهان ، صورالاقالیم و مسالک الممالک در دو جلد تألیف و به بخش پیشین افزوده شد که این سه جلد مجموعاً جامع التواریخ را تشکیل می دهند (همان ، ج 1، ص 8 ـ9).

کتاب مبارک غازانی تاریخ قبیله های ترک و مغول و نیاکان چنگیزخان و زندگانی وی را از کودکی تا جهانگیری و فرمانروایی در بر دارد که آمیخته ای است از اسطوره و تاریخ . همچنین شامل تاریخ فرمانروایی فرزندان چنگیزخان در آسیای میانه ، دشت قپچاق و چین و نیز ایلخانان مغول در ایران از هولاکو تا غازان خان است . مؤلف در جای جای کتاب اطلاعات فشرده ای از تاریخ معاصر خود را نیز ذکر کرده که از ویژگیهای این اثر به شمار می آید.

جلد دوم وسوم کتاب شامل این مباحث است : تاریخ اولجایتو تا هنگام نگارش کتاب ، تاریخ پیامبران از حضرت آدم تا حضرت محمد صلی اللّه علیه وآله وسلم ، تاریخ ایران تا پایان دورة ساسانیان ، تاریخ زندگانی پیامبر اسلام و خلفا، تاریخ خاندانهای فرمانروای ایران پس از اسلام تا زمان لشکرکشی مغولان و تاریخ قومها و ملتهای گوناگون از جمله اُغوزان ، چینیان ، هندیان و فرنگان ، که در بر گیرندة پاپها و قیصران است . جلد سوم شامل صورالاقالیم و مسالک الممالک نیز هست . بخشی از جلد دوم این کتاب (یعنی تاریخ اولجایتو) و جلد سوم آن به جای نمانده است .

جامع التواریخ یکی از آثار ارزشمند و کهن تاریخی است که در بارة تاریخ ، اسطوره ها، باورها و فرهنگهای قبایل ترک و مغول نوشته شده است (اقبال آشتیانی ، ص 489؛ رشیدالدین فضل اللّه ، مقدمة روشن ، ص پنجاه وچهار؛ بویل ،1350ش ، ص 1ـ6؛ یوسفی ، ص 339). پیش از رشیدالدین فضل اللّه ، ملتها تاریخ خویش را در

چارچوب نگرشهای دینی و فرهنگی ویژة هر دوره نوشته اند، اما جامع التواریخ برای نخستین بار در جهان ، تاریخ و فرهنگ دولتهای بزرگ آسیا و اروپا را با بی طرفی ذکر کرده است (نصر، ص 5).

بخشهای مهمی از جلد دوم جامع التواریخ ، مانند تاریخ اغوزان ، تاریخ چین ، تاریخ هند و بودا، تاریخ فرنگ و پاپان ، اسماعیلیان و نزاریان ، از نظر تاریخ نگاری در جهان اسلام بدیع و بی نظیر است و به دور از هر گونه تعصبی ، بر اساس نوشته ها و روایتها و نظریات خود آن اقوام نوشته شده است . رشیدالدین نخستین مؤلفی است که در تألیف تاریخ چین از منابع اصلی و معتبر چینی استفاده کرده است . علاوه بر این ، وی با دانشمندان چینی همکاری داشته و ضمن مباحث تاریخی ، به چین شناسی هم پرداخته است . این بخش از تاریخ جامع التواریخ ، نخستین اثر مستقل و گسترده در تاریخ نگاری ایران و اسلام است که در بارة تاریخ چین تألیف شده است (رشیدالدین فضل اللّه ، مقدمة وانگ ای دان ، ص 43).

در بخش تاریخ هند، زندگی بودا ذکر شده که در جهان اسلام و در زبان فارسی سابقه نداشته است .

با اینکه مؤلف خود از کارگزاران ایلخانان مغول بوده و ناچار در اثر خود از آنان با احترام یاد کرده است ، ولی گزارش کشتارها، ویرانگریها و غارتهای آنان را به تفصیل بیان و تأسف خود را از این وقایع ابراز کرده و نظر خود را در بارة کشتن کارگزاران ایرانی ، همچون خواجه شمس الدین جوینی و خواجه بهاءالدین جوینی و حتی برخی امیران مغول ، مثل امیرنوروز، آورده است . همچنین دسیسه ها، بهانه جوییها و زمینه سازیها برای نابود ساختن آن کارگزاران را افشا ساخته است وی همچنین وضع مردم ، مشکلات زندگی آنان ، طرز معیشت ، اوضاع مذهبی و طرز سلوک عمّال دولت با کارگزاران را در اثر خود منعکس کرده است ( رجوع کنید به رشیدالدین فضل اللّه ، چاپ روشن و موسوی ، ج 2، ص 1110ـ 1115، 1272ـ1281؛ نیز رجوع کنید به بیانی ، 1350 ش ، ص 60؛ یوسفی ، همانجا).

مؤلف در تألیف بخشهای گوناگون این اثر از منابع متعددی استفاده کرده که از آن جمله است : در بخش تاریخ اسلام از کتابهای تاریخی مانند الکامل ابن اثیر؛ در بخش تاریخ اساطیری ایران ، تلفیق تاریخ طبری و الکامل و بخشهایی از فارسنامة ابن بلخی و احتمالاً منابع دیگر مانند مروج الذهب مسعودی و کتابهای تفسیر و قصص قرآن ؛ در تاریخ دورة غزنویان کم و بیش از تاریخ یمینی عُتْبی ؛ در تاریخ سلجوقیان از سلجوقنامة ظهیرالدین نیشابوری و راحة الصدور راوندی ؛ در تاریخ خوارزمشاهیان از تاریخ جهانگشای جوینی ؛ در حوادث راجع به



حملة چنگیزخان به ایران و فرمانروایی خاندان او تا روزگار منکوقاآن (مونگوقاآن / مونگکه قاآن ) و آمدن هولاکو به ایران و گشودن بغداد، از تاریخ جهانگشای جوینی و فتحنامه منسوب به خواجه نصیرالدین طوسی ؛ در بارة تاریخ مغول و نیاکان چنگیز تا غازان خان ، از آلتان دفتر (کتاب زرّین )، که به گفتة رشیدالدین تاریخی نامدون و نامرتب ، با اوراق پراکنده و به عبارت و خط مغولی بوده که در خزانة شاهان نگهداری می شده است (رشیدالدین فضل اللّه ، ج 1، ص 34ـ 35، مقدمة روشن ، ص پنجاه وهفت ـ شصت ویک ؛ نیز رجوع کنید به بویل ، 1350 ش ، ص 3). آلتان دفتر منبع کتاب تاریخ سرّی مغولان نیز بوده ، ازاین رو بین برخی اطلاعات تاریخ سرّی مغولان * و جامع التواریخ شباهت بسیار وجود دارد و گاه چندین جمله در هر دو کتاب عیناً تکرار شده است . به همین دلیل ، برخی قسمتی از نوشته های جامع التواریخ را بر گرفته از این کتاب می دانند، در حالی که جامع التواریخ گسترده تر و کامل تر از تاریخ سرّی مغولان است و دلیل مشابهت این دو کتاب صرفاً اشتراک منبع آنهاست . مضامین کتابی به زبان مغولی به نام آلتان توپجی ، و یک متن کهن چینی به نام توصیف جنگهای جنگجوی مقدّس چنگیزخان ، نیز با مطالب جامع التواریخ شباهت بسیار دارند (رشیدالدین فضل اللّه ، مقدمة روشن ، ص پنجاه وهفت ـ پنجاه وهشت ؛ قس بیانی ، 1352 ش ، ص 128). مؤلف از تقریرات شفاهی پولاد چینگسانگ (بُلُدچتگ ـ هسیانگ ) ــ از امیرزادگان مغول که به سفارت نزد غازان خان آمده و بیش از سایر مغولانِ دربار غازان خان ، بر انساب مغول آگاهی داشت ، استفاده کرده است (مقدمة روشن ، همانجا؛ بویل ، 1383 ش ، ص 41). همچنین از اطلاعات و روایتهای شفاهی خود غازان خان و دیگر امیران دربار و عالمان و تاریخ دانان و حکیمان اویغوری ، چینی ، ختایی ، هندی ، قپچاقی و سایر اقوام مقیم دربار نیز بهره برده است ( رجوع کنید به همان ، ج 1، ص 35، ج 2، ص 1308، 1338، 1351). مثلاً برای نوشتن تاریخ چین ، از دو دانشمند چینی به نامهای لیتاچی و یکسون (مکسون یا کمسون ) که در تبریز، پایتخت ایلخانان ، مقیم بودند، کمک گرفته و احتمالاً این بخش از جامع التواریخ را آنان از تاریخ چینی به فارسی ترجمه کرده اند (مینوی ، ص 331، پانویس ). همچنین در نوشتن تاریخ هند، علاوه بر کتاب تحقیق ماللهند بیرونی و طبقات ناصری منهاج سراج ، کملاشری (راهب بودایی کشمیری ) مطالبی را برای او از متون هندی به فارسی ترجمه کرده است . همین بهره گیری رشیدالدین از عالمان و تاریخ دانان اقوام گوناگون سبب شده که برخی جامع التواریخ را منسوب به او بدانند ( رجوع کنید به مرتضوی ، ص 417ـ544).

به نظر کارل یان ، بخش عمدة تاریخ فرنگ در جامع التواریخ ، ترجمة کتاب مارتینوس اوپاوینسیس (متوفی 677/1278) در بارة تاریخ جهان از زبان لاتینی است . منابع دیگری که رشیدالدین از آنها بهره برده است عبارت اند از: در تاریخ یهود، از بخشهای گوناگون تورات و سایر کتابهای یهودیان ؛در بخش نخست تاریخ اسماعیلیان و نزاریان و رفیقان ، که تاریخ خلفای فاطمی مصر است ، از تاریخهای رسمی و عمومی مانند الکامل ابن اثیر و غیره و بخش دوم آن ، که تاریخ اسماعیلیان و صبّاحیان ایران و مهم تر از بخش نخست است ، از نوشته های اسماعیلیان . این نوشته ها در دسترس عطاملک جوینی نیزبوده ولی وی گزارشی کوتاه همراه با ناسزا وطعن ولعن ، در بارة اسماعیلیان نوشته است (رشیدالدین فضل اللّه ، ج 1، مقدمة روشن ، ص شصت ودو ـ شصت وسه ؛ همان ، چاپ دانش پژوه و مدرسی زنجانی ، ص 2).

کتابهای تاریخی معاصر جامع التواریخ ، همچون تاریخ گزیدة حمداللّه مستوفی ، تاریخ بناکتی ، تاریخهای منظوم شمس الدین کاشانی و احمد تبریزی و نیز کتابهای تاریخی دوره های بعد مانند تاریخ حافظ ابرو ، تاریخ کبیر جعفری ، تاریخ روضة الصفا ی میرخواند و تاریخ حبیب السیر خواندمیر، شرح رویدادهای دورة مغول و ایلخانان را از جامع التواریخ گرفته اند.

سبک نگارش جامع التواریخ بر خلاف تاریخ جهانگشای * جوینی و تاریخ وصاف * بسیار ساده و روان است و نوشته های مغولیِ آن به زبان فارسی محاوره ای روزگار مؤلف ترجمه

شده است که سبکی نو محسوب می شود. بناکتی نیز در تاریخ بناکتی از سبک نگارش جامع التواریخ پیروی کرده است

(بهار، ج 3، ص 175).

برخی بر این عقیده اند که جامع التواریخ نخست به زبان مغولی نوشته و بعد به فارسی بر گردانده شده است ( رجوع کنید بهد. ا. ترک ، ج 9، ص 709) ولی قرائنی خلاف آن را ثابت می کند، از جمله اینکه بیشتر واژگان و نامهای مغولی به صورت ترکی در آن ضبط شده اند، شمار واژگان ترکی جامع التواریخ نیز از واژگان مغولی آن بیشتر است . این تصور که واژگان ترکی از زبان مغولی به جامع التواریخ راه یافته اند درست نیست ، زیرا بیشتر آنها به زبان مغولی وارد نشده اند مانند اورو غلامیشی و آغروق و غیره (رشیدالدین فضل اللّه ، ج 1، همان مقدمه ، ص پنجاه ونه ).

این کتاب در روزگار مؤلف به عربی و ترکی و مغولی ترجمه شد، اما فقط بخشهایی از ترجمة عربی جلد دوم آن به جای مانده است . بخشهایی از جامع التواریخ تا کنون به زبانهای ترکی شرقی ، ترکی عثمانی ، عربی ، فرانسه ، انگلیسی ، آلمانی و روسی





ترجمه و بخش عمدة آنها منتشر شده است (همان مقدمه ، ص شصت وهفت ؛ نیز رجوع کنید به استوری ، ج 1، بخش 1، ص 77ـ 78).

بخشی از جامع التواریخ نخستین بار در 1836 در پاریس چاپ شد. اتین مارک کاترمر بخشی از جامع التواریخ را با ترجمة فرانسه آن در 1844 و کل کتاب را 1847 در پاریس چاپ و منتشر کرد که در 1968 نیز تجدید چاپ شد. سید جلال الدین طهرانی از روی چاپ کاترمر، جامع التواریخ را در 1313ش در تهران چاپ کرد. ایلیا نیکالایویچ برزین ، شرق شناس روس ، در 1858 بخش قومهای ترک و مغول و در 1861، 1868 و 1888 از آغاز تا مرگ چنگیزخان را با حذف تاریخِ معاصرِ مؤلف ، همراه با ترجمة روسی آن در پترزبورگ انتشار داد. در 1911 بلوشه بخش فرزندان چنگیزخان را از اوگتای قاآن تا اولجایتو در لیدن منتشر کرد و بهمن کریمی در 1313 ش از روی همین چاپ ، این کتاب را در تهران انتشار داد. در 1940 کارل یان بخش غازان خان را از تاریخ مبارک غازانی در انگلستان و در 1320 ش / 1941 بخش آباقا، سلطان احمد تَگودار، ارغون و گِیْخاتو را در وین منتشر کرد. وی همچنین بخشهای دیگر جامع التواریخ را همراه با ترجمة آلمانی آن منتشر کرد. امیرحسین جهانبگلو تاریخ دورة غازان را به نام تاریخ اجتماعی مغول از روی چاپ کارل یان در 1336 ش در اصفهان منتشر کرد. احمد آتش در 1957 بخش غزنویان و در 1960 بخش سلجوقیان را در آنکارا منتشر کرد که بخش نخست آن را محمد دبیر سیاقی در ایران در 1338 ش تجدید چاپ نموده است . در 1957 از بخش مربوط به هولاکو تا پایان دورة غازان خان به کوشش عبدالکریم علی اوغلی (علیزاده ) در باکو منتشر شد. چاپهای دیگر این کتاب عبارت اند از: بخش اول از جلد نخست کتاب به کوشش آ. آ. روماسکویچ و ل . آ. ختاگوروف و علی اوغلی (علیزاده ) همراه با ترجمة روسی در مسکو، 1965؛ بخشی از تاریخ اسماعیلیان به کوشش محمد دبیرسیاقی در تهران ، 1337 ش ؛ متن کامل تاریخ اسماعیلیان به کوشش محمدتقی دانش پژوه و محمد مدرسی زنجانی در تهران ، 1339 ش ؛ بخشهای غزنویان ، آل بویه و سامانیان به کوشش محمد دبیرسیاقی در 1338 ش ؛ متن کامل تاریخ مبارک غازانی ، به کوشش بهمن کریمی در 1338 ش در تهران ( رجوع کنید بهافشار، ص 265ـ266؛ مشار، ج 2، ستون 1489ـ 1494). چاپ عکسی نفیسی از بخشی از ترجمة عربی جامع التواریخ شامل بخش تاریخ چین که در زمان رشیدالدین فضل اللّه کتابت و نقاشی شده است ، نیز در 1374 ش / 1995، در لندن منتشر شد (رشیدالدین فضل اللّه ، مقدمة وانگ ای دان ، ص 53 ـ54). در 1373 ش ، بخش کامل تاریخ مغول جامع التواریخ به تصحیح محمد روشن و مصطفی موسوی در تهران چاپ شد. خانم وانگ ای دان نیز بخش تاریخ چین را تصحیح و با همین عنوان در 1379 ش در تهران منتشر کرد. همو (رشیدالدین فضل اللّه ، مقدمه ، ص 41) از انتشار ترجمة چینی جامع التواریخ خبر داده است .

منابع : ایرج افشار، «اطلاعاتی در بارة چاپهای جامع التواریخ »، یغما ، سال 14، ش 6 (شهریور 1340)؛ عباس اقبال آشتیانی ، تاریخ مغول : از حملة چنگیز تا تشکیل دولت تیموری ، تهران 1364 ش ؛ جان اندرو بویل ، «رشیدالدین فضل اللّه همدانی : نخستین نویسندة تاریخ جهان »، ترجمة محمد نظری هاشمی ، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا ، سال 7، ش 9ـ11 (تیر ـ شهریور 1383)؛ محمدتقی بهار، سبک شناسی ، تهران 1355ـ1356 ش ؛ شیرین بیانی ، «بررسی اوضاع اجتماعی ایران از خلال جامع التواریخ رشیدی »، در مجموعة خطابه های تحقیقی در بارة رشیدالدین فضل اللّه همدانی ، تهران : دانشگاه تهران ، 1350ش ؛ همو، « تاریخ سرّی مغولان : یکی از منابع جامع التواریخ رشیدی »، مجلة دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران ، سال 20، ش 1ـ2 (بهمن 1352)؛ رشیدالدین فضل اللّه ، تاریخ چین از جامع التواریخ رشیدالدین فضل اللّه ، چاپ وانگ ای دان ، تهران 1379ش ؛ همو، جامع التواریخ ، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی ، تهران 1373 ش ؛ همو، جامع التواریخ : قسمت اسماعیلیان و فاطمیان و نزاریان و داعیان و رفیقان ، چاپ محمدتقی دانش پژوه و محمد مدرسی زنجانی ، تهران 1356 ش ؛ منوچهر مرتضوی ، مسائل عصرایلخانان ، تهران 1370ش ؛ خانبابامشار، فهرست کتابهای چاپی فارسی ، تهران 1350ـ 1355 ش ؛ مجتبی مینوی ، تاریخ و فرهنگ ، «ترجمة علوم چینی به فارسی در قرن هشتم هجری »، تهران 1352 ش ؛ حسین نصر، «سخنرانی سیدحسین نصر در جلسة افتتاحی مجلس علمی »، در مجموعة خطابه های تحقیقی ، همان ؛ غلامحسین یوسفی ، «انعکاس اوضاع اجتماعی در آثار رشیدالدین فضل اللّه »، در همان ؛

John Andrew Boyle, The significance of the Ja ¦mi ,  ¦kh as a source on Mongol history;ial-tawa ¦r  


/ محمد روشن /



  
نویسنده : سیدمحمدحسین مرعشی Seyed Mohammad Hossein Marashi ; ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :


منشور آزادی کوروش بزرگ به زبان های فارسی و انگلیسی و فرانسه

منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان.

پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه انشان ،نوه کوروش، شاه بزرگ، ...، نبیره چیش پیش، شاه بزرگ ، شاه انشان ... از دودمانی که همیشه شاه بوده اند و فراماروائی اش را « ِ‌بل »و « نبو » گرامی می دارند و [از طیب خاطر، و]با دل خوش پادشاهی او را خواهانند .

آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم مقدم مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم . مردوک خدای بزرگ دل های مردم بابل را به سوی من گردانید، ...، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم . او بر من ، کوروش که ستایشگر او هستم و بر کمبوجیه پسرم ، و همچنین بر کَس و کار [و ، ایل و تبار]، و همه سپاهیان من ، برکت و مهربانی ارزانی داشت . ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم . به فرمان « مردوک » ، همه شاهان بر اورنگ پادشاهی نشسته اند . همه پادشاهان از دریای بالا تا دریای پائین [مدیترانه تا خلیج فارس ؟] ، همه مردم سرزمین های دوردست ، از چهارگوشه جهان ، همه پادشاهان « آموری » و همه چادرنشینان مرا خراج گذاردند و در بابل روی پاهایم افتادند [ پا هایم را بوسیدند] . از... ، تا آشور و شوش من شهرهای « آگاده » ، اشنونا ، زمبان ، متورنو ، دیر ، سرزمین گوتیان و همچنین شهرهای آنسوی دجله که ویران شده بود ــ از نو ساختم . فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم . همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به جایگاههای خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم . همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که « نبونید » ، بدون هراس از خدای بزرگ، به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک «خدای بزرگ» و به شادی و خرمی به نیایشگاه های خودشان بازگرداندم. باشد که دل ها شاد گردد ...

بشود که خدایانی که آنان را به جایگاههای نخستین شان بازگرداندم،... [ قبل از « بل » و « نبو »] هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگی بلند باشند ، چه بسا سخنان پُربرکت و نیکخواهانه برایم بیابند ، و به خدای من « مردوک » بگویند: کوروش شاه ،پادشاهی است که تو را گرامی می دارد و پسرش کمبوجیه [نیز]...

اینک که به یاری «مزدا» تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای چهارگوشه جهان را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد دین و آئین و رسوم ملت هائی را که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من دین و آئین و رسوم ملت هائی که من پادشاه آنها هستم یا ملت های دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند.من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملتی آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند یا نکند و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد. من تا روزی که پادشاه ایران هستم نخواهم گذاشت کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به طریق دیگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.

من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دینی را که میل دارد بپرستد و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غصب ننماید و هر شغلی را که میل دارد پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است به مصرف برساند مشروط بر اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند. هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده مجازات کرد .من برده داری را برانداختم. به بدبختی های آنان پایان بخشیدم .

من تا روزی که به یاری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان را به عنوان غلام و کنیز بفروشند و حکام و زیر دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد.

از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهّداتی که نسبت به ملت های ایران و بابل و ملل چهار جانب جهان بر عهده گرفته ام موفق گرداند.

 

 

 

ترجمه انگلیسی منشور کوروش بزرگ

 

Cyrus Charter of Human Rights Cylinder

 

 First Charter of Human Rights

 

I am Kourosh (Cyrus), King of the world, great king, mighty king, king of Babylon, king of the land of Sumer and Akkad, king of the four quarters, son of Camboujiyah (Cambyases), great king, king of Anshân, grandson of Kourosh (Cyrus), great king, king of Anshân, descendant of Chaish-Pesh (Teispes), great king, king of Anshân, progeny of an unending royal line, whose rule Bel and Nabu cherish, whose kingship they desire for their hearts, pleasure. When I well -disposed, entered Babylon, I set up a seat of domination in the royal palace amidst jubilation and rejoicing. Marduk the great god, caused the big-hearted inhabitations of Babylon to .................. me, I sought daily to worship him. At my deeds Marduk, the great lord, rejoiced and to me, Kourosh (Cyrus), the king who worshipped him, and to Kaboujiyah (Cambyases), my son, the offspring of (my) loins, and to all my troops he graciously gave his blessing, and in good sprit before him we glorified exceedingly his high divinity. All the kings who sat in throne rooms, throughout the four quarters, from the Upper to the Lower Sea, those who dwelt in ..................., all the kings of the West Country, who dwelt in tents, brought me their heavy tribute and kissed my feet in Babylon. From ... to the cities of Ashur, Susa, Agade and Eshnuna, the cities of Zamban, Meurnu, Der as far as the region of the land of Gutium, the holy cities beyond the Tigris whose sanctuaries had been in ruins over a long period, the gods whose abode is in the midst of them, I returned to their places and housed them in lasting abodes.

 

 

I gathered together all their inhabitations and restored (to them) their dwellings. The gods of Sumer and Akkad whom Nabounids had, to the anger of the lord of the gods, brought into Babylon. I, at the bidding of Marduk, the great lord, made to dwell in peace in their habitations, delightful abodes.

 

 

May all the gods whom I have placed within their sanctuaries address a daily prayer in my favour before Bel and Nabu, that my days may be long, and may they say to Marduk my lord, "May Kourosh (Cyrus) the King, who reveres thee, and Kaboujiyah (Cambyases) his son ..." Now that I put the crown of kingdom of Iran, Babylon, and the nations of the four directions on the head with the help of (Ahura) Mazda, I announce that I will respect the traditions, customs and religions of the nations of my empire and never let any of my governors and subordinates look down on or insult them until I am alive. From now on, till (Ahura) Mazda grants me the kingdom favor, I will impose my monarchy on no nation. Each is free to accept it , and if any one of them rejects it , I never resolve on war to reign. Until I am the king of Iran, Babylon, and the nations of the four directions, I never let anyone oppress any others, and if it occurs , I will take his or her right back and penalize the oppressor.

 

 

And until I am the monarch, I will never let anyone take possession of movable and landed properties of the others by force or without compensation. Until I am alive, I prevent unpaid, forced labor. To day, I announce that everyone is free to choose a religion. People are free to live in all regions and take up a job provided that they never violate other's rights.

 

 

No one could be penalized for his or her relatives' faults. I prevent slavery and my governors and subordinates are obliged to prohibit exchanging men and women as slaves within their own ruling domains. Such a traditions should be exterminated the world over.

 

 

I implore to (Ahura) Mazda to make me succeed in fulfilling my obligations to the nations of Iran (Persia), Babylon, and the ones of the four directions

 

 

 

ترجمه فرانسوی منشور کوروش بزرگ

 

Je suis Kourosh (Cyrus), roi du monde, le grand roi, le roi puissant, le roi de Babylon, le roi de la terre de Sumer et d'Akkad, le roi des quatre quarts, fils de Camboujiyah (Cambyases), le grand roi, le roi d'Anshân, petit-fils de Kourosh (Cyrus), le grand roi, le roi d'Anshân, descendant de Chaish-Pesh (Teispes), le grand roi, le roi d'Anshân, progéniture d'une ligne royale éternelle, dont bel de règle et le Nabu aiment, dont le kingship ils désirent pour leurs coeurs, plaisir. Quand puits de I - disposé, Babylon entré, I installez un siège de la domination dans le palais royal parmi le jubilation et rejoicing. Marduk le grand dieu, causé les grands-hearted inhabitations de Babylon.................. me, j'ai cherché le journal pour l'adorer. A mes contrats Marduk, le grand seigneur, rejoiced et à moi, Kourosh (Cyrus), roi qui l'a adoré, et à Kaboujiyah (Cambyases), à mon fils, la progéniture (de ma) échine, et à toutes mes troupes il a graciously donné sa bénédiction, et dans le bon sprit avant lui nous avons amélioré excessivement son haut divinity. Tous les rois qui se sont assiss dans des chambres de trône, dans tous les quatre quarts, du haut à la mer inférieure, ceux qui ont demeurée dans..................., tous les rois du pays occidental, qui a demeuré dans des tentes, m'ont apporté leur hommage lourd et ont embrassé mes pieds dans Babylon. De... aux villes d'Ashur, de Susa, d'Agade et d'Eshnuna, les villes de Zamban, Meurnu, Der jusque la région de la terre de Gutium, les villes saintes au delà du Tigris dont les sanctuaires avaient été dans les ruines sur une longue période, les dieux dont la demeure est au milieu d'elles, je suis revenu à leurs endroits et logé leur dans les demeures durables.

 

 

J' ai recueilli ensemble tous leurs inhabitations et ai reconstitué (à eux) leurs logements. Les dieux de Sumer et d'Akkad que Nabounids a eus, à la colère du seigneur des dieux, introduit dans Babylon. I, à offrir de Marduk, grand seigneur, incité pour demeurer dans la paix dans leurs habitations, demeures délicieuses.

 

 

Mai tous les dieux que j'ai placé dans leurs sanctuaires pour adresser une prière quotidienne en ma faveur avant bel et Nabu, ces mes jours peuvent être longs, et peuvent ils disent à Marduk mon seigneur, "mai Kourosh (Cyrus) le roi, qui thee de reveres, et Kaboujiyah ( Cambyases ) son fils..." Maintenant que j'ai mis la couronne du royaume de l'Iran, du Babylon, et des nations des quatre directions sur la tête avec l'aide (Ahura) de Mazda, j'annonce que je respecterai les traditions, des coutumes et des religions des nations de mon empire et ne laisse jamais n'importe lequel de mes gouverneurs et subalternes regarder vers le bas dessus ou les insulter jusqu'à ce que je sois vivant. Dorénavant, jusqu'(Ahura) à Mazda m'accorde la faveur de royaume, j'imposera ma monarchie à aucune nation. Chacun est libre pour l'accepter, et si n'importe quel un d'eux des rejets il, je ne résolvent jamais sur la guerre pour régner. Jusqu'à ce que je sois le roi de l'Iran, du Babylon, et des nations des quatre directions, je ne laisse jamais n'importe qui ne opprime aucun autre, et s'il se produit, je prendrai son dos de droite et pénaliserai l'oppresseur.

 

 

Et jusqu'à moi suis le monarque, je ne laisse jamais n'importe qui prendre la possession des propriétés mobiles et débarquées des autres par la force ou sans compensation. Jusqu'à ce que je sois vivant, j'empêche le travail impayé et obligatoire. Au jour, j'annonce que chacun est libre pour choisir une religion. Peuplez sont libres pour vivre dans toutes les régions et pour prendre un travail à condition que ils ne violent jamais autres droites.

 

 

Personne n'ont pu être pénalisés pour les défauts de ses parents. J'empêche l'esclavage et mes gouverneurs et subalternes sont obligés d'interdire échanger des hommes et des femmes comme esclaves dans leurs propres domaines de régner. Un tel des traditions devrait être exterminé le monde plus de.

 

 

J'implore (Ahura) à Mazda de m'inciter à réussir à s'acquitter de mes obligations aux nations de l'Iran (Perse), du Babylon, et de celui des quatre directions

  
نویسنده : سیدمحمدحسین مرعشی Seyed Mohammad Hossein Marashi ; ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :