قمرالملوک وزیری

 اولین بانوی آواز ایران

قمرالملوک وزیری از نخستین خوانندگان زن ایرانی است که صدایش مشتاقان زیادی داشت در تاکستان قزوین زاده شد. هنگام تولد پدر نداشت و در ۱۸ ماهگی مادرش هم مرد. نزدیکی با مادربزرگ که خواننده اشعار مذهبی بود نخستین انگیزهً رغبت او به خواندن شد. ابتدا نزد یک معلم گمنام و همچنان ناشناخته، به فراگیری آواز پرداخت و پس از آن با مرتضی نی داود آشنائی پیدا کرد. راهیابی به محضر این استاد از یک سو قمر را با ردیف موسیقی ملی آشنا کرد و از سوی دیگر راهش را برای کسب تجربیات بعدی از استادان دیگر هموار ساخت. مرتضی نی داود درباره نخستین برخورد خود با قمر چنین می گوید: در حدود سال 1299 شمسی شبی در محفل عروسی قمر بر حسب خواهش اطرافیان به همراه تار شروع به خواندن تصنیف درخواستی افشاری می کند. با مطلع: بیا مرغ حق امشب فغان نماییم ~ فغانها ز جور زمان نماییم. در میان حاضران خود را به قمر رساندم و از او می پرسیدم:دختر جان اسمت چیست؟ می گوید: قمر، گفتم که صدای خوبی داری و باید روی دستگاههای موسیقی به درستی کار کنی. این تصانیف را چگونه آموختی؟ قمر هم می گوید با شنیدن و تکرار.سپس استاد مرتضی خان نی داوود، تار از دست مرد نوازنده می گیرد و به همراه آواز قمر شروع به نواختن می کند. صدای گرم و رسای قمر به همراه تار شیوای مرتضی خان آنقدر مطلوب طبع حضار می افتد و برایشان کف می زنند که عروس و داماد ناراحت می شوند. بعد از آنکه از قمر جدا شدم تمام شب را به یاد او بودم. دیگر دلم نمی آمد برای کسی تار بزنم. تعدادی شاگرد داشتم امّا دیگر هیچ صدایی برایم دلنشین نبود و با علاقه سر کلاس نمی رفتم. چند بار تصمیم گرفتم که به سراغش بروم، اما هیچ آدرسی نداشتم تا آنکه دو ماه بعد، بعد از ظهر یکی از روزها توی حیاط قالیچه انداخته بودم و در سینه کش آفتاب با ساز ور می رفتم که یک مرتبه در حیاط باز شد.دیدم قمر مقابلم ایستاده است،

بند دلم پاره شد. هنوز دنبال کلمات می گشتم که گفت: آمده ام موسیقی را یاد بگیرم. از همان روز شروع کردیم. خیلی با استعداد بود هنوز من نگفته تحویلم می داد و وقتی ردیفهای موسیقی را یاد گرفت صدایش دلنشین تر شد.نی داوود در این مورد می گوید: بعد از پایان یکی از اولین کنسرتش، هر کس، دیگری را می دید از قمر می گفت و می پرسید.ترانه­هایش را حفظ می کردند و می خواندند.بعد این کنسرت قرار شد در سینما پالاس که جای بیشتری داشت کنسرت بدهیم، شبی که این کنسرت برگزار شد، از چهار راه اسلامبول تا چهار راه لاله زار جمعیت بند آمده بود.                 

 

قمرالملوک وزیری پس از شیدا و عارف در موسیقی نوین ایران رخ نمود ولی بی تردید نقشی دشوارتر و دلیرانه تر از آن دو ایفا کرده است؛ زیرا اگر مردی که به موسیقی می پرداخت گرفتار طعن و لعن می شد ولی مجازات زن موسیقی­پرداز " سنگسار شدن " بود. قمر به هنگام نخستین کنسرت خود که در آن " بی حجاب " ظاهر شده بود، و سر و کارش به کلانتری افتاد. این ماجرا اگر چه برای او خوشایند نبود، ولی به هرحال سر و صدایی کرد که در نهایت به سود موسیقی زنان بود.

قمر نخستین کنسرت خود را در سال 1303 برگزار کرد. قمر عواید کنسرت را به امور خیریه اختصاص داد. در سفر خراسان در مشهد کنسرت داد و عواید آن را صرف آرامگاه فردوسی نمود. در همدان در سال 1310 کنسرت داد و ترانه هایی از عارف خواند. وقتی نیرالدوله چند گلدان نقره به از هدیه کرد آن را به عارف پیشکش نمود. در سال 1308 به نفع شیر خورشید سرخ کنسرت داد و عواید آن به بچه های یتیم اختصاص داده شد. بیش از دویست صفحه و به روایتی چهارصد صفحه از وی ضبط شده است.

 

قمر درآمدهای بزرگ و هدایای گران را به دست نیامده از دست می داد. اندرزهای مشفقانهً دوستان نیز در او مؤثر نیفتاد و حتی در هنگام تنگدستی نیز گشاده دستی را از دست نمی نهاد. بارها دستمزد اجرای یک شب را همان شب به مستمندان هدیه می داد. وی در سالهای آخر عمر در اتاقی که فرش نداشت زندگی می کرد. به شدت بیمار بود. نورعلی برومند و حسین ضربی همت کردند و دوستداران قمر برای او پولی جمع کردند که حدود 12 هزار تومان شد تا خانه ای در تهران پارس بخرد. چند روز بعد به دیدار او رفتند که او را یاری کنند تا خانه را بخرد، معلوم شد تمام آن پول را به بچه یتیمی داده که قمر سرپرستی او را بر عهده داشته است تا برای خود خانه ای بخرد و پس از قمر در آن خانه زندگی کند. قمرالملوک وزیری در شامگاه پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۳۸ بر اثر سکته قلبی در شمیران، در خانه یکی از نزدیکانش غروب کرد و در آرامگاه ظهیرالدواله در شمیران به خاک سپرده شد.

 

 استاد محمد حسین شهریار غزل زیبائی دارد درباره قمر که چنین است:

 

از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست    آری قمر امشب به خدا تا سحر اینجاست

آهسته به گوش فلک از بنده بگوئید         چشمت ندود اینهمه یکشب قمر اینجاست

آری قمر آن قـُمری خوشخوان طبیعت           آن نغمه سرا بلبل باغ هنر اینجاست

شمعی که بسویش من جان سوخته از شوق       پروانه صفت باز کنم بال و پر اینجاست

تنها نه من از شوق سر از پا نشناسم        یک دسته چو من عاشق بی پا و سر اینجاست

هر ناله که داری بکن ای عاشق شیدا             جائی که کند ناله عاشق اثر اینجاست

مهمان عزیزی که پی دیدن رویش          همسایه همه سر کشد از بام و در اینجاست

ساز خوش و آواز خوش و بادهً دلکش       ای بیخبر آخر چه نشستی خبر اینجاست

آسایش امروزه شده درد سر ما                  امشب دگر آسایش بی درد سر اینجاست

ای عاشق روی قمر ای ایرج ناکام                 برخیز که باز آن بت بیدادگر اینجاست

آن زلف که چون هاله به رخسار قمر بود          باز آمده چون فتنهً دور قمر اینجاست

ای کاش سحر ناید و خورشید نزاید              کامشب قمر اینجا قمر اینجا قمر اینجاست

 

قدرت صدای قمر به طنین صدایش بستگی داشت وی نیازی نداشت که کمبود دامنه صدای خود را با نزدیک خواندن به بلندگو و یا دستگاههای تقویت کننده جبران کند. صدای او پردامنه بود و در هوای آزاد و سکوت شب با فواصل زیاد شنیده می شد. در اوج صدای وی شکستگی نداشت و از نتهای اصلی خارج نمی شد بلکه تحریرها را بدون فشار و با راحتی ادا می­کرد.صدای قمر وسیع توانا و دارای تحریرهای متنوع بود و ضمن مهارت در اجرا دارای روح بیان بود.

می گویند روزی قمر سوار بر درشکه می خواسته به جایی برود که درشکه چی از جلوی قهوه خانه ای که صدای قمر را پخش می کرده، رد می شود. درشکه چی آهی می کشد و می گوید: چه می شد خدا به من هم پولی می داد تا می توانستم قمر را برای عروسی پسرم دعوت کنم. قمر بلا فاصله می گوید: خدا را چه دیده ای؟ شاید قمر در عروسی پسر تو هم آواز بخواند. درشکه چی از سر حسرت آهی دیگر می کشد و می گوید: ای خانم قمر کجا و عروسی پسر من کجا؟ تا پول­دارهایی مثل تیمورتاش ها و حاج ملک التجارها باشند، کجا  دست ما به دامان قمر می رسد ؟ قمر پس از دلداری درشکه چی می فهمد که عروسی در خانه ای در جنوب شهر و دو روز دیگر است. دو روز دیگر، طرف های غروب قمر با یک دسته مطرب رو حوضی وارد خانه ی عروسی می شود. با ورود او شورو غوغایی به پا می­شود. مردم برای دیدن او به پشت بام ها هجوم می برند. درشکه چی که تازه موضوع را در یافته است، می خواهد از شادی و شرمندگی خود را روی پاهای قمر بیاندازد، اما قمر نمی گذارد و می گوید: نگفتم خدا بزرگ است، این هم قمری که آرزویش را داشتی و بدان که من هرگز یک شاخه موی شما ها را با صدتا از آنها که گفتی عوض نمی کنم.

 

گفتنی است که چندی پیش خانم فرحناز شریفی، دانشجوی رشته ی کار گردانی و سینما با دشواری بسیار فیلم مستند و جالبی از زندگی قمر ساخت .این فیلم که «صدای ماه»نام دارد، با صدای قمر آغاز می شود و با آخرین تصویر وی که ورود او را به یکی از استودیوهای رادیو نشان می دهد، پایان می پذیرد.

 

  
نویسنده : سیدمحمدحسین مرعشی Seyed Mohammad Hossein Marashi ; ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ شهریور ۱۳۸٧