لغت پارس و فرنگ

 

Gazophylacium Linguae Persarum, tiplici linguarum clavi italicae, gallicae, nec non speciabus Praeceptis ejusdem linguae reseratum … authore, P. Angelo à S. Joseph. Amstelodami, Ex Officinâ Jansonio-Waesbergiana, 1684. 473 p.

 

کتاب «لغة فرنگ و پارس، تالیف بنده و قربان حضرت ایسوع پادری انجلی کرملیط مولود شهر طولون»، فرهنگی چهار زبانه است که 325 سال پیش، همزمان با سلطنت شاه سلیمان صفوی، در سال 1684میلادی ( 1096 قمری)، انتشار یافته است. چاپ این کتاب، با جلدی چرمی، در 473 برگ، به قطع وزیری بزرگ، در آمستردام به انجام رسیده و مبنای آن، زبان ایتالیایی است، اما بخش عمده آن را معادل­ها و توضیحات فارسی تشکیل می­دهد.

تقی­زاده، برای نخستین بار، در نشریه کاوه (ش. ۵، ص ۱۱) این کتاب را «لغت فرنگی و پارسی» معرفی می­کند:

«ظاهرا اولین مطبعه هم که بایران آمده معروف به بصمه خانه شده بود. چنانکه آنژ دو سن ژوزف (Ange de Saint Joseph) از مبشرین و پادریان فرقه نصارای کرملیط از اهل طولوز در کتاب «لغت فرنگی و پارسی» خود موسوم به Gazophylacium Linguae Persarum که در حدود سنه ۱۰۸۱ ق تالیف کرده و در سنه 1096ق بطبع رسانیده در تحت عنوان کلمات «باصمه خانه کارخانه بصمجی، مطبع» (صفحه 415 از آن کتاب) چنین می نویسد: «حضرات پادریان کرملیط میدانی میر بصمه خانه عربی و فارسی در عبادتخانه خودشان در اصفهان برپا و دایر کرده بودند و هنوز دارند. ارامنه نیز در جلفه بصمه ارمنی دارند».

 شجاع الدین شفا نیز در کتاب جهان ایران­شناسی (ص 349)، آن را «فرهنگ فارسی- ایتالیایی- لاتین- فرانسه» می­خواند.

واژگان این کتاب، در چهار ستون، به ترتیب از چپ به راست، واژه­های ایتالیایی، لاتین، فرانسه و فارسی است. برای واژه­های لاتین و فرانسه در انتهای کتاب نمایه­ای الفبایی فراهم آمده، اما نمایه فارسی از آن دریغ شده است، زیرا به نظر می­رسد، کتاب برای فرنگیان تالیف شده باشد. به هر صورت، این کاستی مشکلات بسیار  برای پژوهندگان واژه­های فارسی فراهم می­آورد.

مولف کتاب، آنژ دو سن ژوزف، از کشیش­های کرملی ساکتان پابرهنه است که از دوران شاه عباس اول، با کسب احترام و امتیاز­های ویژه، در ایران به خدمات مختلف و ترویج دین می­پرداختند. او علاوه بر پرداختن به امور دینی، به اقصی نقاط کشور نیز مسافرت می­کرده و به مطالعه کتاب­های گوناگون در زمینه­های موسیقی ، طب، ریاضی، نجوم و ... علاقه­مند بوده است. در جایی به انتقال کتاب­های خطی به فرنگ و ترجمه آن برای پادشاه فرانسه اشاره دارد. و از درآمد سالیانه «حضرت سلطنت­پناه پادشاه ایران» و بهای وسایل ارزشمند در مراسم اعیاد، در دربارهای سلطنتی، همچنین از قیمت مالیات راهداران و از حمل و نقل کالا که شامل حفاظت آنها نیز می­شده اطلاع داشته است. شهرهایی مانند اصفهان، شیراز، بهبهان، ایروان، نخجوان، موصل، بصره، پرسپولیس، لار، «بندر عباسی»، بحرین، جزیره هرمز، جزیره خارک، بندر لنگه و ... دیدن کرده و در عین حال به عنوان صاحب نظر، «طب پارسی» را مطلقا جالینوسی می­داند. و همه جا از فارسی به «زبان عجمی» یاد می­کند.

در اینجا، در این فرصت کوتاه، سعی بر این بوده تا برخی ویژگی­های کتاب از جنبه­ چاپ و نیز محتوا، به اجمال، بررسی شود.

 

الف. برخی ویژگی­های چاپ و رسم­الخط:

حروفچینی فارسی متن در مقایسه با حروف یکسان و منظم فرنگی، تفاوت­هایی دارد:

- اندازه حروف و نوع قلم متفاوت است.

- برخی کلمه­ها زیر و زبر دارند، احتمالا برای پرهیز از غلط­خوانی (رُبّ ، ص 367)، هر چند ممکن است گاه مانع درست­خوانی شده باشد (مَقَدّم، ص۹). احتمال دارد زبان فارسی کتاب به دلیل اقامت نویسنده در اصفهان، تحت تاثیر لهجه محلی قرار داشته باشد: جلفه (جلفا)، بصمه (باصمه)، عشور (عاشورا)، مَهَرنامه، اخرا  (در آخر). این تاثیر به جابجایی مصوت­های کوتاه یا تبدیل به مصوت بلند دیده می­شود.

- کتاب دارای رسم الخط فارسی تقریبا یکسان است. برخی از این ویژگی­ها عبارتند از:

 وندهایی که از اسم جدا نوشته می­شود، مانند: هوش­مند، قربان گاه (ص ۱۷)، بی اگاه (ص ۵).

«می» اخباری و استمراری به فعل می­چسبد: میآموزانم (ص 19).

حرف اضافه «به» نیز به کلمه بعد می­چسبد بظهور آمده (ص ۴)، بیک جا رساندن (ص ۹).

حرف­های ج، چ، ح، و خ، هرگاه در وسط کلمه قرار می­گیرند، مانند هـ نوشته می­شوند (رنهانیدن به جای رنجانیدن (ص ۷)، جهت بجای جخت (ص 13)، مهروق به جای محروق و ... با این تفاوت که نقطه­گذاری حرف­های «ج، خ، چ» رعایت شده است).

برای حرف گ، روی ک، سه نقطه گذاشته شده است. این سه نقطه گاه ابتدای حرف و گاه انتهای آن قرار گرفته است. انگشت (ص 3)، گوش کردن (ص ۳۱).

بسیاری از کلماتی که امروز با «آ» شروع می­شوند در این فرهنگ «ا» نوشته شده است، اما در مورد برخی کلمات «آ» به کار برده شده، بدین شکل که روی الف «۸» کوچکی قرار گرفته است.

غلط­های املایی در بخش فارسی کتاب بسیار است. این اشتباهات عموما ناشی از عدم کاربرد صحیح حروف هم­آوا مانند ح، هـ و یا س، ث، ص و ... است: زخیره (ص ۷)، سهیها به جای صحیحا (ص 26)، مطعه به جای متعه (ص 69) و یا : آیان به جای عیان (ص 15) و مواردی دیگر، مانند خابانیدن (ص ۷).

در نقطه­گذاری حروف نیز اهمال بسیار شده است: تبار به جای تیار (ص 11)، عدار به جای عذار (ص ۷) و ...

گاه نیز در اثر عدم رعایت کرسی خط (در ص ۹)، و یا اشتباه چیدن حروف چاپی، به­هم ریختگی کلمه­ها مشاهده می­شود: شادمان کننده (ص 15).

این اشتباهات، قدر مسلم، سهو نمونه­خوان یا حروف­چین که «جوان شنزده ساله» هلندی است می­باشد، زیرا چنان که در متن کتاب آمده، مولف با کتاب­های علمی و ادبی فارسی و عربی به خوبی آشنا بوده است. خطاهای حروفچینی در واژه­های فرانسه نیز دیده می­شود، مثلا:  convent به جای couvent. هر چند نسبت به اشتباهات فارسی بسیار اندک است.

نکته جالب توجه در این فرهنگ، وجود عنصر رکابه یا رادّه است. رکابه معمولا در نسخه­های خطی فارسی و عربی، برای حفظ ترتیب صفحه­ها، هنگام به هم ریختگی کتاب، به جای صفحه­شمار استفاده می­شده است. رکابه­ها در نسخه­های خطی در صفحه زوج، سمت چپ، پایین یا بالا قرار می­گرفته و یک یا چند کلمه را شامل می­شده است. اما در اینجا رکابه از یک یا چند حرف (حداکثر پنج حرف) تشکیل می­شود، مختص واژگان ایتالیایی است و نخستین حرف­های اولین کلمه ایتالیایی صفحه بعد (هم صفحه­های فرد و هم زوج) است. کتاب هم سرصفحه دارد هم صفحه­شمار، بنابراین لزوم رکابه­گذاری ممکن است تبعیت از قوانین کتابت نسخه­های خطی شرقی در دوره چاپ کتاب باشد. از طرفی، در پایان کتاب نیز ترقیمه­ای مثلثی شکل، همانند نسخه­های خطی اسلامی، به فارسی نگاشته شده که ظاهرا به قلم مولف است. پیش از ترقیمه، اشعاری در مدح پرهیزگاری و دوری از آتش دوزخ آمده که شاعر آن معلوم نیست:

هر کرا باشد سه خصلت در سرشت -  باشد انکس بی­شک از اهل بهشت

شاکر اندر نعمت و صبر از بلا - میدهد اینه دلرا جلا

هر که مستغفر بود اندر گناه - حق ز نار دوزخش دارد نگاه

هر که ترسد از اله خویشتن - خواهد او عذر گناه خویشتن

معصیت را هر که پی در پی کند - ایزدش از اهل جنت کی کند

ای پسر دایم به استغفار باش - وزبدان و مفسدان بیزار باش

 

******

والحمد لله تمام شد این کتاب لغه فرنگی و پارسی بدست و همت بنده کمترین حضرت مسیح پادری انجلوس ملقب مِن حضرت یوسف خطیب خجسته مریم راهب طایفه حضرات پادریان کوه کرمل و مولدش شهر و دیوان عظیم سلطنت فرنسه طولوزه و اما بصمه شد در اثنای شنزده ماه در این شهر امسطردام در کارخانه سرکار آقا کتابفروش وازبرغنوس بدست جوان شنزده ساله کاتولیکی روبرطس یانس نام از شهر انطورپ و پسر بسیار نحسند باشد و شاگرد اسکندر لینطمان بصمچی و ایضا الحمد و سپاس بی­پایان که بعد از جفا و زحمت عظیم این عمل بسرانجام رسید روز اول ماه ... اوطوبر ... سنه از تانس حضرت ایشوع هزار و ششصد و هشتاد وسه *

]سه نقطه­ها در این پاراگراف از متن اصلی است.[

 

- هر واژه فارسی با یک ستاره شش پر توخالی از واژه دیگر جدا شده است. در عین حال اگر این واژه در میان ارامنه مصطلح و رایج بوده با یک صلیب پایه­دار از بقیه مشخص شده است.

ارنوود† اغوّانک  Albanie

- در برابر هر واژه ایتالیایی تنها یک واژه لاتین و فرانسه گذاشته شده، اما چند معادل فارسی آمده است:

تند ساختن* چرخ زدن* سو کشیدن* برشام نمودن (وسیله­ای برنده را تیز کردن) aiguiser.

 

ب. برخی ویژگی­های محتوایی

همان­طور که دیده می­شود این کتاب دارای مجموعه­ای از واژه­های مورد استفاده در دوران صفوی است.

این کتاب، در واقع، مجموعه­ای است از مسافرت­ها، فعالیت­ها، دانش دینی و واژه­شناسی و وقایعی که اطراف مولف اتفاق می افتاده است. از این روست که خیلی زود از حالت معدل­یابی واژه­ها به توضیح واژه و نقل نظرات و حکایت­های پیرامون واژه­ها می­پردازد. در انتها به کشکول آنژ دو سن ژوزف تبدیل می­شود این کتاب از جنبه­ تاریخی (حوادثی که ناظر آن بوده)، اجتماعی (چگونگی معاشرت، آداب و رسوم، سطح زندگی)، بازرگانی، کشاورزی و ... قابل بررسی است. برای نمونه  واژه حسین (ع) ، در صفحه ۱۴۹ و برخی واژه­های دیگر توضیحاتی بدین قرار آمده است.

 

حسن (حسین) بن علی

عید قتل او مخصوص عجم و غیر شیعه است عشور خونده شود (عاشورا خوانده می­شود) از ان جهت که ده روز مطصل (متصل) از غره شهر محرم تا روز دهم زکر (ذکر) ان میکنند و عزا میپوشند و سر و ریش نمیتراشند و روز و شب زاری میکنند و این صوط (صوت) یا حسن (حسین) تا بی­هوشی تکریر نمایند. اخرا (سرانجام) روز دهم سر میتراشند و بتیغ میزنند تا خون­الود شوند و بترز عسکر شهرا دو حصه مینمایند تا بقتلنما حسن حاضر شوند (به طرز نظامی شهر را به دو بخش تقسیم می­کنند تا مراسم قتل حسین (ع) را نمایش دهند).

 

 بهله، کف، خرک، دستکش، دستانه، الچک، نکان

ایران بهله (دستکش) نمیسازند. الاّ برای دست چپ تا باز (پرنده شکاری) را ببرند و اما هر دو دست وسمه میمالند تا گرم و نرم گردند (ص144).

 

 راه­داران، مستحفظان شوارع

کار ایشان است که راه‌ها [راه‌ها] را از راه زن و دوزدان (دزدان) پاک و امین نگاه دارند و هر زرر(ضرر) که ا ز آن جهت واقع شود از عهده ایشان درآید اما گاه میشود که خودیشان (خود ایشان) با دوزدان باشند یا شریک دوزدان. دو سه تا پنج عباسی برای بار شتر  می‌گیرند یک محمدی بار استر و یک شاهی بار خر یک بیستی برای هر سرکسفند (گوسفند) اما جهت میوه و گندم هیچ نگیرند و شکر خدا که فرنگیان از راه‌داری مسلم‌اند (فرنگیان از این مالیات معافند). چنانچه مهمان سر کار خاصه شریفه (مهمان شاه) باشد. (ص 145)

(متن فرانسه: 2، 3 تا 5 عباسی برای بار یک شتر، نصف آن برای یک قاطر و یک چهارم آن برای بار الاغ و یک بیستم برای گوسفند).

 

 دارالشفاء، بیمارخانه، هروانه، خانقاه، جای­گاه غربا

نام دارلشفاء در اصفهان است بموجب عمارتی وقف که جهت فقرا بیمار نباشد اما در حقیقت درالموت باشد و هیچ نسبت بدارهای شفا فرنگستان ندارد (ص 148).

(متن فرانسه: نام بیمارستان در اصفهان به مکان حقیری گفته می‌شود که دارالشفا می‌خوانند یعنی خانه سلامتی، اما واقعاً مکان مرگ است).

 

 ساکن، متوطن، مجاور، متمکن، تاجیک

ساکنان شهرهای عجم دو فرقه باشند یعنی هیدری (حیدری) و نعامت (نعمت) اللهی و همیشه با هم جنگ و غوغه دارند (ص146).

(در متن فرانسه اضافه شده: مانند کاستلانی و نیکولوتی‌های شهر ونیز)

 

 علم ساعة کشی

علم ساعة کشی مخصوص فرنگیان است و اما ریاضی‌دانان اصفهان و شیراز چون مرتقب با این علم شدند بنزد پادریان تردد دارند. (ص148)

 

 باغ دختران

جایی است در کنار شط دجله یک روزه راه پایینتر از شهر بغداد و آنجا عمارت عظیم است قصر قعرا نام که دیوانخانه نیز پادشاه نوشیروان خوانند بلکه در احطه دیوارهای آن باغ که مقدار هشت کز پهنی دارد و هزار کز دور در مربع باغ ملکه شامیرام بود (148).

(متن فرانسه: باغ‌های سمیرامیس. این مکان را مدت یک روز دیدم، پایین‌تر از بغداد، کنار دجله و ویرانه‌های باشکوه شاه انوشیروان نزدیک آن دیوارهایی از آجر خام که هشت گز پهنا دارند و حدود هزار پای مربع است. این مکان باغ دختران نام دارد.)

 

 مهمان سرکار خاصه شریفه

چون حضرات پادریان کرملیط که در حقیقت مهمان شاه‌اند. چون ایشان ایلچیان حضرت پاپا خلیفه حضرت ایشوع باشند (ص148).

 

 کروانسرای، خان، منزلگاه، مهمانخانه

بدانکه کروانسرای درجمیع الکهای (منطقه­های) ایران خواه در شهرهای و خواه در سرراهای صحره بسیاراند و معمور و عمارتهای عظیم و سنگین باشند و اما در سفر ترکستان کروانسرای کم‌اند و نیک و بداند لیکن یکیرا دیدم نزدیک حلب در جای جسر شغر نام که عمارت سنگین است و بموجب وقف نباشد و بامر وزیر عاظم محمد کپرولی (Kioproli )

 

: جادوگر، سحار، افسون‌گر، سحرباز، ساحر

اهل جادوگری طلسمات و رمل و فالگری در میان میدانهای و محلتهای شهرها عرب و عجم نشسته کار خود را آشکارا میکنند. در بصره ملا شناختم قاضم نام جادوگر مشهور و مکرم نزد امراء و خلایق و درویشان مریدانش چون نغمه و صدای دایره بشنوند کویا جنونی شوند و در آن محل آتش توانند خورد و اما استاد غنی بسیار است و ایشان پلشت و از آن نشان معروف­اند که کیش دراز میپرورند (موی سر خود بلند می‌کنند). (ص155)

 

 تاج نهادن، متوج نمودن، مکلل نمودن، اکلیل بر سر نهادن

 تاج­نامه یعنی حکایت تاج نهادن بر سر شاه سلیمان مصنّف گردیده بهمت شاردین (ژان شاردن) بیک فرنکی جواهری اصل و حقیقت دارد و اما تاج پادشاه ایران منقسم باشد بدوازده سطر و کویا تره یا دسته خنجر در میان و یک جیغه از مروارید و الماس و یعقوت. اما عجب است که خانها و صوفیان بهمین دستور تاج دارند. شاید که سلاطین ایران از نسل صوفیان صادر شده ولیکن عیب است که صوفیا(ن) بعضی خست می‌کشند (ص159).

 

 درخت دول، درخت خرق، انجیر هندی

درخت انجیر هندی که دول یا خرق نام دارد داخل عجایب است. چنانچه این درخت از خودی خود، نشو نماید و یکی برای جنگل ساختن کافی باشد و زیر سایه او هزار کسانرا تواند پوشید و اما فضیلت ناخستین (نخستین) آن باشد که از میان شاخهای ریشه چند در آرد که تا روی زمین رسیده هم میگیرند و درخت دیکر میشود باز معلوم است که درویشان مجوسیان هند  و رجشهای (حرکت‌های) بسیار زیر ان میکنند... و اما برگهای آن درخت همیشه سبزاند وبزرگ و نرم مثل مخمل بشکل هلیلجی. میوه آن انجیر خورد (خرد) است که لذت سهل و حلاوتی دارد و او را خوردم در جزیره خارک در مقابل بندریک. باز دربندر کنک پیداست و در بندر عباسی و خوصوصاً در ولایات هند (ص161).

 

 مغفرت، عفو، هبه، بخشش

بدانکه در قدیم الایام هر که زیارت میکرد قدس خلیلرا صدقه میداد در بعضی جاهای احوال شهر شریف بنیتی (در بعضی محله‌های شهر شریف به نیت) غفران یافتن و اما اهل ترک که همروز که قدس را بتصرف آوردند همین صدقه در همه جای قریب به قدس برسم باج میگیرند و بنابراین باجرا غُفر میگویند (ص163).

 

 مردم انگریز، فرنگیان انکرس، ادمها الکه انگریز

بعضی عرب بحث بیعقلانه میکنند که فرنگیان انقرش از طایفه قرش (قبیله قریش) باشند جهت سهل نسبت نامهای. اما دانشمندان این قول را عبث و باطل میدانند (ص 169).

(متن فرانسه: بعضی از ا عراب بیهوده می‌اندیشند که انگلیسی‌ها از نسل حضرت محمد (ص) هستند، به دلیل شباهت اسم‌های انقرش یعنی انگلیسی و قرش قبیله محمد)

فرنگیان انقرش (انگلیسی‌ها ) چون جزیره هرمز گرفتند از جماعت پرتکال و او رابپادشاه ایران دادند حق نصف عشور در بندرعباسی دارند (ص 169).

سال از میلاد حضرت مسیح هزار و شش صد و هفتاد و چهار از هجرة محمدیه سنه هزار هشتاد و پنج، ایلچی جماعت توجار که زیر پناه حضرت پادشاه فرنسه در هند و ایران سوداگری میکنند قدم یافت بالای ایلچی پادشاه انقرس در مجلس عظیم پادشاه سلیمان و هلبته حسب الحق باشد (ص170).

 

 بی‌گناه، معصوم، بی‌خطا، بی‌جرم، ابار، زکی، پاک، عفیف، صاحب بریّت

 بدانکه مردان و زنان عجم خصوصاً در اصفهان و شیراز هر گاه که بچهای ایشان معصومان بیمار افتاده باشند ایشانرا نزد حضرات پادریان فرنگ میآورند تا انجیل مقدّسرا بالای سر ایشان بخوانند و حسب الاعتقاد اقثر (اکثر) بموجب ان معلجه فقط صحت و سلامتی میابند خصوصاً اگر آب مبارک که سرّ عظیم دین مسیحی باشد بر سر اطفال ریخته شود و اگر طفل باین آب شسته بمیرد هلبته هلبته در بهشت میرود (ص171).

 

خواندم در بصره یک رساله در طب مال عبدالسعید حاکیم مسیحی مشهور از طایفه خواجه سدان الصّبی و ان رساله هلبته عزیز باشد اگر عمل برابر نامش باشد یعنی برو الساعة والله یعلم (ص 174).

 

 مشق موسیقی، مقام و ترنم، مشق دایره، مشق دف

کتابها را مشق موسقی فراوان بسیار در اصفهان دیدم و اما باید دانست که اهل ایران و غیر مشرقیان گویا جنین این علم دارند و فرنگیان او را باوج اکمال بردند و در شهر دارالسلطنت پادشاه فرنسه پاریس بسیار از این جنس کتاب بردند لیکن عالما انها را مترجم کردیده چون سهل بودند هیچ نفع نیافتند.

(متن فرانسه: در اصفهان کتابهای زیبای بسیاری در فن موسیقی، نت و آلات موسیقی وجود دارد. آقای دولاکروا برخی از این کتابها را که با خود به پاریس برده بود برای شاه ترجمه کرده است).

 

 سود، نفع، فایده، مرابحه، ربح، فرع، حاصل

هر قول و تمسّک و سند زر که بشرط سود و مرابحه غیر مشروع شده باشد نزد دیوان حاکم خواه مسیحی و خواه محمدی حرام و باطل است لیکن بین سوداگران چنین نوشتجات بحضور ملک التجار روا دارند (ص177).

 

 درآمد محصول، تحصیل، عواید، ایراد

درآمد سالیانه حضرت سلطنت پناه پادشاه ایران هدی الله عقله و رضا و خلّصه من کلّ شرّ الدنیا و الاخرت شاید که هفت صدهزار تومان باشد و لشکر و سپاه مکرّری (در حالت معمول) چهل هزار اسپاهیان باشد و اما خزینه او خواه از لنکری طلا و غیر اسباب ارزنده و خواه از جواهر کسی مشخص نداند لیکن هر چه ظاهر است در روز مجلسهای ایلیچیان یا نوروز بقول مردام صاحب وقوف هشت­صد هزار تومان قیمت توان کرد. والله یعلم بلصواب (ص180).

 

 جزیره

جزیره بحرین در بین دریا فارس جای صید مروارید و گویند که در تهه (ته) آن بندر بعضی چشمهای آب شیرین است که از آنجا خیغ­های پرآب  شیرین درآرند و در دور حکم پرتکال پنپه را راست کرده بودند و عنبار کشتیها پرمیساختند (ص186).

(متن فرانسه: پیشتر، پرتقالی‌ها در آنجا پمپ نصب کرده، آب در انبارهای کشتی ذخیره می‌کردند.)

 

جزیره هرمز در این زمانه بسیار خراب است بدل او (در برابر آن) پناه گاه کشتیان بندر عباس معمور شد لیکن خدا عالم است که از سرهوا فاسد و کرم تابستان فرنگیان و غیرطایفه او را گفت (متن فرانسه: بندر مشهور گمبرون یا بندرعباس به دلیل بدی هوا شهرت خوبی ندارد) ( ص186).

بدانکه دارالسلطنه اصفهان بسیار بزرگ است و اما پایه­تخت حضرت پادشاه فرنسه که شهر پاریس گویند هلبته زیاده باشد و نفرها بغایت زیاد میپرورد اما فضیلت اصفهان این است که چندین بلند درختهای چنار دارد که گویا صورة جنگل از بیرون نماید فقبول دارم حسن میدان بزرگ و سرای عظیم الدولت پادشاه ایران و حسن خیابان چارباغ ولیکن هر چند حسن عملی و طبیعتی با هم در این کارهای میبازند هیچ نسبت بکارهای ملوک فرنگ ندارند و حقیقت این است که جمیع مداین ایران برابر دولت و حسن و سوای فضایل شهر پاریس یگانه نماید و همین باید گفت درباره رومه و وندیک. (ص187)

(متن فرانسه: اصفهان شهری به وسعت پاریس است. ساختمان‌های اصفهان همه دو طبقه‌اند و معمولاً وسط باغ ساخته می‌شوند. درخت‌های بسیار و بلندی دارد و خانه‌ها در میان آنها قرار گرفته‌اند. اگر نقاشی بخواهد آن را نقاشی کند قادر به تصویر کردن همه آن نمی‌شود. از نکات قابل توجه این شهر بازار است: خیابانی مسقف، زیبا و راحت. سرانجام آن که، اصفهان و دیگر شهرهای ایران به زحمت به پای شهرهایی مانند پاریس، رم، آمستردام یا ونیز می‌رسند.)

 

 عرض بلاد، ارتفاع بلاد، ارتفاع قطب بر شهر، بعد سمت الراس از خط استوا

ارتفاع نصف النهار گرفته بدستور متعرف بوجه استرلاب بسیار خوب در ایام که شمس در خط الاستوا بود و هم در وقت که براس السرطان یا جدی رسیده بود از برای دفع شک که از میل شمس صادر تواند شد ارتفاع قطب شمالی باین وجه مشخص یافتیم یعنی

اصفهان ........ جه .....لب ...... قه ......... م

شیراز.... جه ... کو .... قه ..... یل

بصره .... جه .... زلا ..... قه

بندرعباس ...... جه ...... کز ..... قه (ص191).

(متن فرانسه ‌[در پایین متن فرانسه اندازه‌گیری‌های به این صورت آمده است] :

Ispahan                    32d.     40m.

Scriaz                       29d.     30m.

Bassora                    31d.     30m.

Bander Ab.              27d.     * m.

 درخت غار، غار، شجره غار

عطارها اصفهان و شیراز وراق الغار که از مازندران آرند بدل (به جای) سادج هندی میفروشند. (ص193)

 

 شیر، سبع به اسد، غضنفر، قسوره، ارسلان، توش، ریار

سالی چون قمشه نوروزی میکردم در میدان شاه اینک گاو را تا میان میدان پیش کرده  همان وقت شیر را نیز حل میکردند (هل می­دادند) تا گاو را بدرد. اما چون شیر بالای گاو جست گاو بیچاره اینقدر حرکت کرد و اینقدر لگد و پای زد که شیر روی زمین افتاده پای مال گاو میبایست شدن اما للحال دو تا شیر بالای گاو منصور میانداختند تا گاو را بغلتانند و شیربانها حلق گاو خلتیده را میبوریدند باین معنی که چون شیر پادشاه حیوانات است جایز نیست که بحضور پادشاه سلیمان مغلوب گردد. (ص195)

 

 ملخ، جراد، کله، چزو، خایک، ادبا

آفت جراد در الکه عرب و عجم بسیار می‌شود خصوصاً در فصل بهار که ان جانور از بیابان عربستان تا الک (ناحیه) عراق عجمی دریا کزاست کرده (از دریا گذشته) گویا عبر (ابر) سیاه افتابرا منسکف میکرده‌اند. بنابراین چون خلایق آن پرنده ببینند بالای پشت بام و در باغستان رفته فریاد و مشاطه بآلات مس وغیره میکنند تا انها را بپرانند تا خرابی بلاذ نکنند. آب مرغان و عذر ملخ که در احوال اصفهان پیدا باشند بسیار مفهوم‌اند و هلبته بداخل عجایب المخلوقات جای دارند آیا نقل که درباره انها میکنند اصل داشت باشد امّا چون از ادمی صادق ان نقل شنیدم بور (باور) هم توان کرد والله یعلم (ص201)

(متن فرانسه: چشمه‌ای در زمین لنگیون / لنژیون (Lengion) میان شیراز و اصفهان دارای پرندگانی است که مانند برق به ملخ‌ها حمله کرده آنها را می‌بلعند و ...)

 

 محبوسیان  سه پادشاهان

نقل است که سه پادشاهان محبوسیان که نزد حضرت مسیح رفتند تا بیت لحم، (هنگام بازگشت) شهید شدند. در دهه که سوی دریاچه وان می‌باشد مواخ نام، بنابراین اسم مواخ مانده باشد یعنی محبوسیان. چنانچه مکتوب است در کتاب ارمنی اسماء و نام که در دیر اکسیماسمن پیداست قریب شهر اریوان (Erivan).

 

 اتشک، ابله فرنگی

نمیدانم چرا تُرک و عجم اتشکرا (آتشک را) ابله (آبله) فرنگی میخوانند چنانچه ظاهر است که بشتر (بیشتر) توان گفت او را آبله ترکی و عجمی که بلکه در بین هزار کسان اولکهای ایشان (در میان هزاران نفر از آن منطقه­ها) یکی پاک از ان بلا نمی‌باشد. (ص208)

 

 مریم مادر حضرت مسیح

اما در کنسیه ستنه مریم شهر موصل صورت بیبی (بی­­بی) مریم از مرمر است. بسیار کهنه بدیوار چسبانده که چون ظالمان او را نظر کنند دل ایشان نرم شود.(ص216)

 

: موارنا (مارونی‌ها)

 عمدة المسیحین طابعین (تابعین) حضرت پاپا (پاپ)اند در مشرق قسم بسر پاپان خوردن بین ایشان متعرف است اما بطریق خود ایشان چون تازه نصب شود قبول نمیکنند تا حضرت پاپا برقم علیحده او را مکرر نداشته باشد(ص217)

 

 علم ریاضی، علم هیأت و هندسه

اکابر و علما عجم کتب ریاضی بسیار میپسندند و بنابراین تاکسیرا ریاضیدان ندانند داخل فضلا نمیشمارند. بین کتب ریاضی بعضی مشهوراند مثل رساله یعقوب بن الصباح الکندی فی انه لایقال الفلسفه الا بعلم الریاضت 2. در مساحة (زمین‌شناسی) اقلینوس البرجی 3. ایرن فی جرالاثقال 4. در هندسه المنازل الحساب العملی لابی الوفا 5. علم الحساب لعلی القوشی 6. در علم موسیقی الفرابی (فارابی) و ابی زلتو و غیرهم. (ص ۲۱۸)

7. در تناظر تفتیح المناظر لدوی الابصایر و کتاب نور حدقه الابصار  و نور حدیقه الانطار 8. و فی نجوم الزیج الجامع الکوشیان الجبلی 9. لزهد الناظر لابن الشاطیر الدمسقی ابن عمر المراکش فی الالات النجومیه و الزّیج الایلکانی و تسهیل زیج الغ بیک لسید علی 10. شفا الاسقام فی وضع ساعات علی الرخام لابن عمر الصوفی و این کتاب تنها در این باب دارند. 11. مایه مقایل فی النجوم لبطلمیوس و کتاب بزرجمهر فی مسایل الزیج و التحفه الشاهیه لقطب الشیرازی 12. المدخل الکبیر لابی معشر البلخی و جامع احکام المسایل تالیف ابن یوسف یعقوب القصرانی و تصانیف ابومعشر البلخی و منها اسرار لهرمز و کتاب استخراج الخبر و الضمیر لماشر (لمعشر) الله المنجم و تصنیف فی الموالید 13. رسایل فی خط الرمل و کتاب المختار فی کشف الاسرار الهجویری الدمشقی و اسماعیل الخزری فی الحیل الهندسیه و المخربطی (مجریطی) 14. تقویم البلدان لابن معروف و تقویم البلدان لابی الفدا و مجمع البلدان لیاقوت الحماوی (ص219 و 220)

 

 حکیم، طبیب، معالج، اهل طب، اهل حکمت

طب پارسی مطلقاً جالنوسی است و تفوت (تفاوت) از طب فرنگی ندارد. سوای از سر هوای مختلف (فقط روش آن متفاوت است) حسب قانون اولی حکیم بقراط. بنابراین عبث باشد نقل طورنیر (تاورنیه) در آن باب و هر که این نقل باور کرده باشد، هیچ تمیز و وقوف ننماید بلکه ادم ناپخته باشد.

در باب طب جایز است دیدن اوطینجرس (Ottingerrus ) مصنف فرنگی. با زبان عجمی چند جلد کتاب مطالعه کردم خصوصاً ذیخره (ذخیره) خوارزم شاهی و طب یوسفی و کفایه منصوری (ص222)

 

 بهتر، خوبتر، افضل

پیری بود در شهر بصر حاجی هدب نام که بلکه بیست بار مکه رفته نقل میکرد که در آولکه مکّه ادمها زوغل (زغال) باشند و هوا آتش. (ص223)

 

 گرمک، خربزه پش رس

در باب فضیلت خربزه اصفهان مثل ندارد نهایت که بین هزر تا یکی بدمزه پیدا نخواهد شد. خربزه زمستانی تمام سال در انبار توان نگه داشتن و تاز‌های و کهنه‌های بر همین سفره توان دید و هر دو لزت (لذت) و نزاکت برابر باشند. عجبست که خداوند تب (شخص تب­دار) از خوردن خربزه و خیار دغدغه ندارد. (ص224)

 

 اعتمادالدوله، وزیر اعظم، نواب، نایب پادشاه

اعتمادالدوله شیخ علی خان از آن جهت مدتی چند ماه معزول شدست که چون حضرت شاه سلیمان امر میکرده تا ریش بتراشد و شراب بنوشد ان پیر هرکز قبول نکرد. (ص229)

 

 مورد، یاس، آس

در بین راه شیراز و بهبهان دیار موردستان دیدم و گمان ندارم که چنین کنده پرورده درختهای مورد (درخت‌های قطور و بلند مورد) در جای دیگر دنیا پیدا باشند.(ص231)

 

 مومیایی، مومیا، مومیای انسانی

سنه میرفتم قبرستان عیسی بن مریم نام در احوال بارو شهر بصره (بیرون از باروری شهر بصره) و چون تندباد شمال میوزید لیکن میبایست که نفری میت انجا ببرم که از کثرت خاک خود کویا مدفون شده بلکه خاطر بوده که مومیای شوم.

سنه دروازه بصره بغدادی نام (متن فرانسه: در سال 1677 دروازه‌های بصره به طرف بغداد) از اثر باد و کوهچه خاک عربستان مطلقاً بسته شد شاید که بر این دستور ممکن که ادمی مومیای گردد. (ص233)

 

مومیای کوهی که از کوه ولایت لار میچکد بسیار گران بها باشد و چون مقدر (مقدار) نصف درم او بادمی ‌افتاده (به آدمی زمین­گیر) و اعضای شکسته بدهند باذن الله تعالای صحت یابد. (ص234)

 

 دیر ، مناستر، خانقاه، وانک، تکیه

بانی دیر دوختران رهابانان (دختران راهبه) طایفه ارامنا در جولفه (جلفا) یک پادری بوده طایفه کرملیط ساکتان، میدان میر طاطوس نام که بحکم حضرت پاپا خلیفه حضرت مسیح مطران اصفهان بوده و تا الیوم پیره از ان دختران طرزیه نام قایل است که از حضرت پادری مزکور (مذکور) کسوت استادی باشد. (ص234)

 (متن فرانسه: بانی دیر ارمنیان متدین جلفای جدید به امر پاپ، ژان تاده / Jean Thadee،  پادری ساکتان است و از آن زمان مطران اصفهان است. یک زن راهبه  به نام ترزه /Terese  که پاپ به او نیز کسوت داده در آنجا زندگی می‌کند.)

طایفه مبارک پادریان مذهب فرنک دمنیکان نام دهای چند بتعلق خود دارند در دیار النجه در اولکه نخشوان و رعایا ایشان مسیحی و صحیح کاتولیکی‌اند بنابراین انها را ارمنی فرنک کویند اما بانی ان دیار رسول همین طایفه بود برطلماس نام.

(متن فرانسه: دمینیکن‌ها در ایالت الینجیه، نزدیک نخجوان در ارمنستان، کنار کوه آرارات یک خلیفه‌گری و چندین دیر دارند... این هیأت تبشیری بیش از چهارصد سال پیش، به همت بارتلمی بولونیا /Barthelemi de Bobgne پایه‌گذاری شده است.)

در این زمان رعایا حضرت ایران پادشاه شده بعضی ستم و بدروزی میکشند هر چند میبایست که چندین عزیز خدای تعالی رهبانان معاف باشند قدر این انکام درای نمیزنند برای نماز بلکه نبک بالای پوشت بام میزنند مثل اهل محمدیه (ص235)

 

 کوه کرملوس مکام و سکنه حضرت ایمیاس پیغمبر جبل کرمل

درویش مخلث (مخلص) ریّس صوفیان ساکنان تکیه تخت‌گاه نام در دارالسلطنه اصفهان مکرر مرا میگفتی که اصل طایفه ایشان جبل کرمل بود و پیر ایشان حضرت ایلیا پیغمبر. (ص235)

 

 کیف، معجون افیونی

روزی حبّ هاشم بیگی خورده بدل مفرح قلب که از شخصی طلبیده بودم بعضی تاثیرات آن پذیرفته بی‌اختیار خود میخندیدم و حرف بیهوده می‌گفتم و خیالات آدمهای سیاه گویا رخشنده مکرر پذیرفتم و بغیر باقی ضرر دیگر اما لاشک که خاطر دیوانگی باشد و او را خوردن گناه عظیم. (ص261)

 

 استخر، شهر استخر

زکر (ذکر) ان شهر بسیار قدیم و در دنیا مشهور در کتاب شیرازنامه دیدم اما آن مصنف نقل چند عبث درباره آن شر کرده قدر باب معنی استخر گمان دارم که وجه تسمیه از دریاچهای و ابهای ایستاده صادر شد که در حقیقت استخر معنی دریاچه دارد. نقل میکنند که بانی آن شهر کیومرث بوده یعنی پادشاه اولی از سلسله پیشدادیان که او را نیز مخترع بنا مداین دانند و گویند که قصد استخر بنا کردن همین بوده تا یادگاری بزرگواری پادشاهان الا (الی) اخردینا بماند و هرگز کسی شهریرا باین عظمت نسازد. نمعلومیست که هر چه از ان مدینه مانده که الیوم چهل منار مینامند عطقه بر ایران در کل جهان ندارد.

(متن فرانسه: در واقع، بقایای باشکوه پرسپولیس، که در اصطلاح عام، آن را چهل منار می‌نامند، فراتر از عظمت کولیزه رم است)

فارقام (و ارقام) و نامهای چندین بروی مرمر کنده که هنوز هم انجام موجود باشند و از معرفت جمیع الناس کریزند ثابت قدیمی بالای کل قدیمی باشد. (ص283)

(متن فرانسه: سنگ نوشته‌هایی که آنجا مشاهده می‌شود و برای همه جهان ناشناخته است نشان از قدمت این بنا از سایر بناهای جهان است.)

  

 

  
نویسنده : سیدمحمدحسین مرعشی Seyed Mohammad Hossein Marashi ; ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٧