مدارک نیمه جعلی

در مقدّمه‌ایکه استاد جلال همایی بر متن نصیحت الملوکِ منسوب به امام محمّد غزّالی (505-450هق)  نوشته است، بدواً بسیاری از مشکلات قسمت دوم این متن و ناهمخوانیِ آنرا با سایر نوشته‌های غزّالی مورد تجزیّه و تحلیل قرار داده، اما در آخر، جمیع استدلالات خود را کنار گذاشته، «یقینِ سابق» (یعنی اینکه کل متن منسوب به غزالی است) را ارجح دانسته، و شکّ و تردید در آن را جایز نشمرده است.[1] بعضی پژوهندگان دیگر، در مقام مقایسۀ دو نسخۀ مختلف از یک متن، معیارِ زمانیِ دیگری به‌کار میبرند، همچون معیارِ «الاقدم اصح» که فرضش این است که نسخۀ قدیمی‌تر درست‌تر است. بلاشک این دو معیار هر دو  معتبرند،  اما کاربرد آنها مستلزم دقت در مبانیِ زمانیِ مربوطه است، چون ممکن است که این مبانی، متّکی به اسنادی از نوع «نیمه جعلی» باشند، یعنی اسنادی که زمان پیدایش واقعی آنها از آنچه به‌ظاهر مینماید زیاد دور نیست، ولی معذلک تمامی یا قسمتی از آن جعلی است و گمراه کننده. از برای نمونه، ذیلاً چند سند نیمه‌جعلی ارائه میدهیم تا معلوم شود که چگونه باعث گمراهی محققین شده است، و اینان چگونه منطق را فدای قدمتی مشکوک کرده‌اند.

1- دروغِ محض

1-الف- نامۀ امیر تیمور به شارل ششم پادشاه فرانسه

در اواسط بهار سال 1403 میلادی، مردی که مدّعی بود نامه‌ای از امیر تیمور (س. 807-771هق/1405-1370م) برای شارل ششم پادشاه فرانسه (س. 1422-1380م) بهمراه دارد، دفعتاً وارد شهر پاریس شد.[2] این سفیرِ نابهنگام، شخصی بود یوحنا نام، که اسقفِ  شهر سلطانیه بود و رهبر مسیحیان ایرانزمین.  نامه‌ایکه  او برای شارل ششم آورده بود (تصویر 1)، به ضمیمۀ ترجمۀ لاتینی آن که خود عالیجناب یوحنا تهیه کرده بود، و همچنین رونوشتی از پاسخِ  شارل ششم به امیر تیمور، همگی موجودند و در بایگانی اسناد سلطنتی دولت فرانسه نگه‌داری می‌شوند. متن آنها را اول بار، سیلوسْتر دوساسی در سال 1822 میلادی منتشر کرد.[3] حدود یک قرن بعد، علّامه محمّد قزوینی، در طیّ مقاله ایکه از پاریس برای نشریة کاوه فرستاده بود، اشاره به نوشتۀ دوساسی کرده، می‌گوید « هر چه در این باید گفته شود او گفته است» وقرض از چاپ مقاله‌ای مجدّد در اینباره، ارائۀ تصویری بود از نامۀ امیر تیمور، «چون در عصر دوساسی هنوز صنعت عکس اختراع نشده بوده» و دیگر اینکه متن کاملتری از نامه را در دسترس خوانندگان فارسی‌زبان کاوه بگذارد.[4] پس قزوینی متنی اصلاح شده تهیه کرده، هجده یادداشت ضمیمۀ آن میکند تا این نامۀ بی سر و ته و پر از اشتباه را خوانا کند.  از برای این کار، هر جملۀ نامفهوم و نامتعارف نامه را به نوعی باسازی و تفسیر می‌کند، اما هیچگاه، نه صریحاً و نه تلویحاً، امکان جعلی بودن نامه را مطرح نمی‌کند. در آخر، از برای توجیه اشتباهاتِ بیشمارً نامه و کیفیّت ناشایست آن، توضیح میدهد که « گویا در دربار امیرتیمور اصلاً به‌پادشاه  فرانسه اهمیّتی را که در حقیقت دارا بوده نمیداده‌اند».[5]

برخلاف ادعای قزوینی، از برای امیر تیموری که ناچار بود به‌نام یک خانبچۀ چنگیزی حکم براند تا در برابر ترک و مغول امارتش مشروع باشد، حفظ صورت ظاهر اهمیتی بسزا داشت، و او سعی داشت که همواره عملکرد پیشینیان خود را تحت‌الشعاع قرار دهد. بدین ترتیب، اگر ایلخانان و جلایریان  اقدام به تهیّۀ قرآنهای فاخر و به قطع بزرگ کردند، قرآنِ امیر تیمور می بایست از همۀ آنها بزرگتر باشد، پس عمر اقطع را فرمود که قرآنی  بنگارد که حمل آن فقط با ارابه میسّر بود.[6] بنابراین و با توجه به اینکه مکاتبات ایلخانی بروی کاغذهای به‌قطع بزرگتر بود:[7]

ابعاد

سال

نامۀ

88.1 در 42 سانتیمتر

1290م

ارغون به پاپ نیکُلای چهارم

110 در 26 سانتیمتر

1302م

غازان به پاپ بُنیفاس هشتم

302 در 50 سانتیمتر

1304م

اولجایتو به فیلیپ پادشاه فرانسه

بعید می‌نماید که دیوان مراسلات امیر تیمور، خورده‌کاغذی بابعاد 17.3 در16  سانتیمتر، برای مکاتبه با پادشاه فرانسه انتخاب کرده باشد.

اگر قطعِ کوچک نامه را هم نادیده بگیریم، کیفیت ظاهری نامه دیوانی نیست. دبیر دیوانی، ولو اینکه، چنانکه اخیراً عنوان کرده اند، از بخشیان اویغور بوده که بفارسی می‌نگاشته،[8] هیچگاه نامه‌ای چنین تهیه نمیکرده: با خطی ناهنجار، فواصلی نا موزون و مهمتر از همه، مُرکّبی بی رنگ. چه مُرکبِ دبیر دیوانی، اعم از انکه به فارسی می‌نگاشت یا به اویغور، نامه‌اش مهم بود یا معمولی، خطاب به حاکم محلی بود یا پادشاهی بیگانه، مهمترین  وسیلۀ کار او بود و همواره سیاه یا تیره رنگ بود. وانگهی، کیفیتِ بدِ نامه، در درجۀ اول، باعث ننگ فرستنده است و نه گیرنده.

واما بی اهمیّت بودن پادشاه فرانسه در دربار امیرتیمور فرضی است نادرست و بی پایه. چون پس از شکست عثمانیان در مغرب، توجه تیمور به شرق بود و قصدِ تسخیر چین داشت. پس لزومی نداشت که در چنین موقعیتی، فرانسه را تحقیر کند، و بی‌جهت دشمنی در پشت‌سر بپروراند. بعکس، اگر رفتار محترمانۀ اورا نسبت به دو سفیر پادشاه کاستیل (که به دربار عثمانی فرستاده شده بودند ولی در جریان جنگ آنکارا به چنگ تیمور افتادند)، و آزاد کردن زنهای عیسوی را که در اسارت عثمانیها بودند، و همچنین پذیرایی شایان او را از کلاویخو (متوفی 1412م) که سفیر کاستیل بود به سمرقند، در مدّ نظر بیاوریم، متوجه میشویم که تیمور برای وجهۀ خود در نزد بیگانگان اهمیت قائل بوده و برای جلب توجه ایشان کوشش بسیار می‌کرد.[9] مهمتر آنکه، از زمان ایلخانان به بعد، بینش ایرانیان نسبت به قدرتهای جهانی و سوابق آنها، همانا بینش مندرج در جامع‌التّواریخ رشیدی بود، که در آن اَفرَنج یا سرزمین فرانک ها (یعنی فرانسه) نیرومندترین دول غربی بود و امپراطورانی چون اغسطوس و کارلوس مگنوس، زمانی بر آن فرمانفرمائی میکردند.[10] در این چهارچوب فکری، اعتبار فرانسه مسلماً بیش از کاستیل بود، و نامۀ به پادشاه آن دیار میبایست درخور اهمیتی باشد که امیر تیمور برای سفرای خارجی، از جمله کاستیل، قائل شده بود.

کیفیتِ نامرغوبِ نامه، و غلطهای بیشمار املایی آن[11] قابل توجیه نیست الاّ که قبول کنیم نامه دروغین است، و کار کاتبی است که سواد فارسیِ درستی نداشته و با روشهای دیوانی آشنا نبوده، و این متن را با ترکیب جملاتی از چند سند پراکنده ساخته است. آنچه که بیش از همه نمایانگر این مدعاست، سرآغاز نامه است (رک به تصویر 1): «امیر کبیر تمر کوران زید عمره».

در همین یک جملۀ اول دو غلط املایی به چشم می‌خورد. اولی «تمر» است بجای «تیمور». اگر چه قزوینی توضیح میدهد که املاء بدون «یا» و «واو» به تلفّظ ترکی آن (tēmür)[12]  به معنی آهن نزدیکتر است، حقیقت این است که چون«تیمور» قبلاً در نام تعدادی ازحکّام و پادشاهان چنگیزی آمده بود،[13] و سکّه و فرمان با همین املاء ضرب و یا صادر شده بود، این املاء در نگارش دیوانی، و همچنین در تواریخ، جا افتاده بود و قابل تغییر نبود.[14]  غلط دوم «کوران» است به جای «گورکان» که در لغت مغول به معنی «داماد» است و عنوان کسی بود که دامادِ آلِ‌چنگیز شده بود. از برای ترک و مغولی که از نسل چنگیز نبود، دامادیِ آلِ چنگیز افتخاری بس عظیم داشت، تا آنجا که امیرتیمور هم برای تشرّف خود،  به وصلت با چنگیزیان  متوسّل شد تا عنوان «گورکان» داشته باشد. و چون املاء این لغت از زمان مغول متداول شده بود، قابل تغییر نبود. قزوینی بناچار، نگارشِ غلطِ «کوران» را «سهو کاتب» میشمرد. ولی کدام  کاتبی بود که جرئت کند که تنها مایۀ شرافت امیر تیمور را این‌چنین خدشه‌دارکند؟

بغیر از غلطهای املایی، وجود صفت «کبیر» و دعای طول عمر (زِیدَ عمره) در پایان همین جملۀ آغازین، برای امیر تیمور که فرستندۀ نامه است، نا متعارف است. قزوینی بنقل از دوساسی، علامت «7» را که  در پایان سطر اول ظاهر می‌شود، مشخص کنندۀ محلِ نام امیرتیمور می‌داند، حال آنکه در نگارش دیوانیِ مغول، این نشانه، اشاره به نام مندرج در حاشیه دارد (که نام پادشاه فرانسه است).[15] پس در حقیقت، دو سطرِ اولِ نامه چنین باید خوانده شود:

امیرکبیر تیمور گورکان زید عمره،

صد هزار سلام و آرزومندی، از این محب خود، ملک ری دِ فرَنسا، وصول فرماید.

واضحاً الگوی نامه، عریضه‌ایست به امیر تیمور، و نه نامه‌ای از او به پادشاهی دیگر، و بهمین مناسبت «زید عمره» در آن ظاهر شده است. عجب آنکه در ترجمۀ لاتینیِ نامه، این آرزوی طول عمر را عالیجناب یوحنا حذف کرده و با حروف لاتین نوشته است: « تِمور کورَنکَن سوزوموز».[16] و این جمله مفتاحی است از برای شناسایی هویت جاعل که مسلماً همان یوحنا است. عالیجناب شنیده بود که نامه‌ایکه از جانب امیرتیمور صادر میشد میبایست با عبارت «تیمورگورکان سوزومیز» شروع بشود (که لغت آخرِ آن، به ترکی«سوزوموز» تلفظ میشود)،[17] اما آنچه در اختیار داشت، سواد عریضه‌ای بود به امیر تیمور.  پس دو سطر اول آنرا رونویسی کرده، و بقیه نامه را با یک فارسی شکسته و بسته بپایان رسانیده بود. چون مسیحی بود و ملبّس به لباس روحانیت، مورد اعتماد همکیشان خود بود، و  چون مترجم نامه هم خود او بود، قادر بود که مطالب را به دلخواه خود تعریف و تشریح کند.[18]

از طرفی دیگر، اروپاییان هم راغب بودند که راجع به بزرگمردی که بر دشمنشان، یعنی ایلدرم بایزیدِ عثمانی، غلبه کرده بود بیشتر بدانند. حملات پیاپیِ بایزید،  و رخنۀ او به‌سرزمین اروپا و امپراطوری بیزانس، و همچنین شکست لشگرهای متفّق مسیحیان در نیکوپولیس در 1398میلادی، باعث رعب و وحشتِ ایشان  شده بود. بالطبع، مقدم سفیری از جا

/ 0 نظر / 49 بازدید