گفتگو با پرویز مشکاتیان

 

پیش از این‌که با پرویز مشکاتیان دیدار داشته باشم، همگان من را از گفت‌وگو با وی بر حذر می‌کردند. دلا‌یل مختلفی داشتند، عمدتاً تندخویی، عصبیت، کم حوصلگی و ... را بهانه می‌کردند. گفت‌گوهای نخستین هم (که تلفنی بود) همین را نشان می‌داد. غیر از این دلا‌یل، همواره در ذهن خود وی را فردی غیر قابل دسترس قلمداد می‌کردم. اما برخورد نخستم که در ویلا‌یش صورت گرفت، تمام پیش ذهنیات خود و دیگران را نقش بر آب کرد.

 

 

 

 

هر چه بود سادگی و صداقت، اما با محتوایی بسیار دیریاب. چهره‌ای عمیق که هر لحظه تو را به فکر وا می‌دارد. چهره‌اش همواره نشانگر ذهنی پر آشوب و آشوب‌ناک است. چهره‌ای متفکرانه که همواره به فکر است و به فکر وا می‌دارد؛ در حالی‌که وقتی در پذیرایی ویلا‌یش در آن مبلمان آرامش‌بخشش چهره به چهره وی در می‌اندازی، آرامش به تو باز می‌گردد. آن قدر آرام می‌شوی که پرسش‌ها را فراموش می‌کنی و غرق در چهره آرامش‌بخش وی می‌شوی. نمی‌دانم! ولی شاید خود به عمد ذهن آشوب‌گر خود را نهان می‌دارد و چهره آرامش‌گرایش را عیان می‌دارد. هر چه است برای مشکاتیان دو روی یک سکه است. اما پا را از ویلا‌ بیرون می‌گذاری و سرازیری منزل را به سمت میدان تجریش طی می‌کنی، پرسش‌های قبلی و جدید، یکایک سرازیر می‌شوند. هنوز که از ویلا‌ بیرون نیامدی، دوباره هوس گفت‌وگوی تازه تو را نیش می‌زند! فضای ذهنی و زیستی مشکاتیان خیلی متفاوت با فضای جاری است. شاید همین تفاوت، موجب اهمیت بیش از حد آثارش شده است. کسی که بیش و پیش از آن‌که بسازد، می‌جوشد و می‌اندیشد. از سر این اندیشه و جوشش، اندکی هم عرضه می‌دارد. به همین خاطر شاید آثارش گویای تمام آن یافته‌‌ و داده‌های ذهنی‌اش نباشد. حداقل وقتی که وی را ببینی چنین به نظر می‌رسد. گفت‌وگو با وی البته سخت هم هست، چون برخی مواقع جامعیت وی در ابعاد گوناگون، موضوع نشست را یادت می‌برد؛ یادت می‌رود که وی همان ویرتوئز سنتور و آهنگساز بی‌بدیل معاصر است. اما دو چیز همیشه از وی به یادت می‌ماند: سادگی و بی پیرایگی و از طرفی اندیشمندی و ادیب بودنش. در موضع اولی همین بس که به سادگی زنگ می‌زند و مانند یک دوست حالت را می‌پرسد و حتی به سادگی تو را در جریان امور خود می‌کند. در موضع دومی چنان است که گویی با یک اندیشمند و ادیب درجه یک نشسته‌ای. ‌ گفت‌و‌گوی حاضر، شاید بخشی از گفت‌وگوهای ما باشد، زیرا به عقیده خود بسیاری از پرسش‌ها بی‌پاسخ مانده و بسیاری هم اساساً طرح نشده و به عبارتی حکایت همچنان باقی است ... !

 

 

 

 

سیاست هنری ‌

 

 

 

 

شما سال 1382 برای مصاحبه‌ای به صداوسیما رفتید. با توجه به انتقادهای شما به این رسانه در سنوات گذشته، آیا این مصاحبه به معنای تغییر سیاست هنری شما است، یا این‌که صدا وسیما در کار خود موفق عمل کرده است؟

 

 

 

 

من به صدا وسیما نرفتم، بلکه آنها به اینجا آمدند. لا‌اقل تصاویرکلکسیون سازها و کتاب‌ها به خوبی به این مساله گواهی می‌دهد. اما دلیل عمده این گفت‌و‌گو اتفاق زلزله بم و از دست دادن ایرج بسطامی بود؛ چرا که احساس می‌شد، عمده نظریاتی که درباره وی داده بودند، درخورشخصیت او نبود. زمانی که صدا وسیما قصد داشت درباره زندگی هنری <ایرج بسطامی>، رپرتاژی تهیه کند، گفتم بیایید در خانه در خدمتم. بنابراین من نه به رادیو و نه به تلویزیون نرفتم.

 

 

 

 

گفتید نظرات نه چندان درستی درباره شخصیت مرحوم بسطامی مطرح شده بود، می‌شود بفرمایید چه نظریاتی!

 

 

 

 

من البته بعد از جدایی از ایرج چندان شناختی از همکاران هنری وی نداشتم. اما پس از فوت ایرج، خانواده وی پیش من آمدند و گفتند هر نظری که قراراست، درباره زندگی ایرج بسطامی داده شود، باید پرویز مشکاتیان آن ‌را تایید کند.از طرف دیگر، من نسبت به ایرج دینی داشتم که باید درباره زندگی، اخلا‌ق، خصوصیات و توانایی‌های حنجره‌اش صحبت می‌کردم.

 

 

 

 

پس شما هنوز بر نظرهای خود پافشاری می‌کنید و در سیاست خود تجدید نظر نکرده‌اید! در چه شرایطی می‌توان امیدوار بود که در این سیاست‌ها تجدید نظر خواهید کرد؟ صدا وسیما باید چه مؤلفه‌هایی را رعایت کند، تا هنرمند با خیال آسوده بتواند با این رسانه وارد تعاملا‌ت فرهنگی و ارتباطی شود؟

 

 

 

 

تمامی این تعاملا‌ت به نگاه هنرمند و نگاه سیاستمداران رسانه یا ارگان عظیمی مانند صدا وسیما برمی گردد. تمام بزرگان ادب، فرهنگ و دلسوختگان بشریت گفته‌اند: <هدف هنر تعالی تبار انسان است.> هدف هنر متعالی کردن انسان است نه متواری کردن انسان، هدف هنر وارستگی بخشیدن به انسان است نه وابستگی، هدف هنر ایثار است نه اغفال و ... . زمانی که هنرمند می‌بیند که شرایط این‌گونه نیست، تنها راه این است که کنار بنشیند.

 

 

 

 

آیا می‌توان بین نگاه هنرمند و سیاستمدار یک رابطه برقرار کرد. یا این‌که این تفاوت به نوع نگاه این دوقشر بر می‌گردد؟

 

 

 

 

تا زمانی که مؤلفه‌ها یک‌صدایی و تک‌صدایی باشد، اصولا‌ً هنرمند نه می‌تواند کار کند ونه شرایط کاری برایش فراهم است. بین نگاه هنرمند و سیاستمدار تفاوت زیاد است. یعنی اگر سیاستمدار به اقتضای زمانه و روزمر‌گی به حقیقتی برسد، آن حقیقت باز برای حرکت کردن در فضای دیگر درآینده است؛ در صورتی که هنرمند این‌گونه نیست، هنرمند توقعی ندارد. هنرمند نه ریاست، نه کیاست. فقط می‌خواهد در راستای <شورزدایی> انسان حرکت کند. بی‌تردید آزادی و آبادی میهن‌اش را به وزارت، وکالت و صدارت ترجیح می‌دهد.

 

 

 

 

در گفت‌وگویی اعلا‌م کرده بودید که <دل و دماغی> برای کار کردن ندارید. اوج کار شما در آلبوم <بیداد> بود و زمانی که این اثر منتشر شد، جنجال‌های زیادی به پا شد. بنابراین در مقایسه با زمان فعلی فضا خیلی بازتر شده است. می‌توان نتیجه گرفت که دل و دماغ نداشتن شما ربطی به اوضاع ندارد و کاملا‌ شخصی است؟ نمونه حاضر آن کنسرت شما با گروه <عارف> بود. احتمالا‌ً فضا باز شده است که شما دوباره پا به صحنه گذاشتید ...

 

 

 

 

خیلی شخصی نیست. ببینید، زمانی که آثار منتشر شده در این سوی آب، با آن سوی آب غیر از تفاوت در اشعار، فرق چندانی نمی‌کند (البته اگر بتوان اسم آنها را شعر گذاشت)، جای خالی موسیقی جدی یا موسیقی اصیل، یا به عقیده بچه‌های موسیقیدان جای یک نوع موسیقی بالنده‌تر‌ با نگاهی عمیق‌تر، یا اجتماعی‌تر خالی است. یا اینکه یکی از انگیزه‌های حرکت همین بود.

 

 

 

 

من هم تغییر کرده‌ام

 

 

 

 

تاثیرگذاری شما به دهه پنجاه و شصت بر می‌گردد که با خوانندگانی چون شجریان، فاطمه واعظی (پریسا) و ... کار کرده‌اید؛ چرا دیگر از جنس این کارها در آثار اخیر شما دیده نمی‌شود؟ چه در کارهای ارکستراسیون، گروه‌نوازی و چه تکنوازی! ‌

 

 

 

 

کنسرت اخیر13833) من در نگاه منتقدان و صاحبنظرها در ادامه همان دیدگاه بود. اگر نگاه من فرقی کرده، ناآگاهانه بوده است. یعنی گذشت و گذار زمان بر روی من تأثیر مستقیم نداشته است.اما نمی‌توانیم بگوییم که من همان پرویزمشکاتیان دهه پنجاه و شصت هستم. به هر حال من هم تغییر کرده‌ام، اما تغییرات آگاهانه نبوده است [زیرا خود مصمم به تغییر آن‌چنانی نبودم.] به عبارتی اگر برای جذب مخاطب مصمم به تغییر شکل یا محتوا و سبک و سیاق کار خود شوید، می‌توانید عنوان <آگاهانه> بر کار خود بگذارید. اما اگر خود به خود تغییرات اتفاق بیفتد، نمی‌توانیم بگوییم، آگاهانه بوده، یعنی شرایط اجتماعی و زمان، ناخودآگاه منجر به تغییر هنرمند می‌شود.

 

 

 

 

یک شبهه برای اهالی موسیقی به‌وجود آمده است. همه می‌دانند، اوج کار شما و محمدرضا شجریان به زمانی برمی‌گردد که شما با هم کارمی‌کردید. اما به محض جدایی در بعد از آلبوم <قاصدک>، دیگر نه شجریان، آن شجریان سابق شد و نه شما، پرویز مشکاتیان سابق. شجریان دلیل این جدایی را عوض شدن سلیقه خود دانسته است. شما خود چگونه این خلا‌‡ و جدایی را ارزیابی می‌کنید؟

 

 

 

 

یک وقت هست که شما در سال‌هایی انگیزه دارید و پرکارهستید. برعکس در زمانی سکوت می‌کنید. این دلا‌یل صرفاً شخصی نیست. یک هنرمند که نمی‌تواند در یک جامعه زندگی کند و جدا از جامعه باشد. این بدین معنا نیست که می‌گفتند: هنر برای مردم یا هنر توده‌ای، یا به گفته مایکوفسکی <هنر سفارش جامعه است.> چون راه مایکوفسکی را خیلی‌ها رفتند و نامی از آنها نماند. بنابراین نمی‌توان گفت که هنر از جامعه سفارش می‌گیرد، اما به عقیده من از جامعه آبستن می‌شود. یعنی انگیزه‌ها، موتیف‌های سرایش، بینش و گزینش در فضایی است که زندگی می‌کند. برای همین هنر تابعی از زمان و مکان و صد البته در بستر تاریخ است!

 

 

 

 

/ 0 نظر / 48 بازدید