نامه هایی از حاج حسن رشدیه و درباره او

 

 

 

یاد بعضی نفرات، روشنم می دارد

 اعتصام، یوسف

 حسن رشدیه

 قوتم می بخشد

 راه می اندازد، و اجاق کهن سرد سرایم

 گرم می آید از گرمی عالی دمشان

 یاد بعضی نفرات

 رزق روحم شده است . وقت هر دلتنگی

 سویشان دارم دست

 جراتم می بخشد . روشنم می دارد ...

 

 نیما یوشیج

 

  

 

در سنه 1301 هجری قمری 22/10/1314

 

به مقام منیع شورای ملی شیدالله ارکانه

در سنه هزار و دویست و نود و هشت/1298 هیأت دولت ماهی هفتاد تومان حقوق تقاعد برای بنده از تصویب مجلس گذرانیده تا سنه هزار و سیصد و سه/1303  مالیه گیلان که در رشت بودم، بپرداخت. در سیصد و چهار به تعویق افتاد. وزارت معارف در ضمن پرداختن بر دفع عایق با نظر بر اینکه معاش آل رشدیه را هفتاد تومان وافی نیست،
ماهی پنجاه و سه تومان یک قران هم حقوق تقاعد برای بنده تأسیس کرد که فعلاً از
مالیه قم حسب الحواله مرکز دریافت می‌شود. چون با کثرت عائله که شش نفرشان محصلند در شدت مضیقه ام امر به مالیه صادر فرمایند که نقص قانونی در حقوقی که برای رشدیه از مجلس گذشته واقع نشده است. این یکصد و بیست و سه تومان و یک قران حقوق تقاعد بنده را ماه به ماه بپردازند که در این اوان پیری ضیق معاشم از پا نیندازد.

 پیر معارف، رشدیه

به وزارت مالیه رجوع شود.  5/11/14

 

 

 

 

وزارت مالیه

حاجی میرزا حسن رشدیه راجع به
سوابق خدمت معارفی خود و عسرت فعلی و تقاضای صدور اجازه پرداخت 1231ریال حقوق تقاعد که می‌گوید فعلاً مبلغ 531 ریال آن را از مالیه قم دریافت می‌دارد. شرحی
نوشته که سواد آن برای صدور جواب مقتضی لفاً ارسال و نتیجه را استعلام می‌نماید.

رئیس مجلس شورای ملی

 

 

 

به مقام منیع شورای ملی شیدالله ارکانه

در سنه 1298 شمسی، هیأت دولت ماهی هفتصد ریال به نام حقوق تقاعد برای

من از مجلس گذرانیده حواله به مالیه گیلان کردند تا سنه 1303 می‌گرفتم. در اواخر
آن سال به تهران آمدم که این مبلغ کفاف به معاشم نمی‌کند. از یک طرف مالیه از
پرداخت آن در تهران تعلل پیش آورد که از عواید ... پنج شاهی پرداخته نیستند. از
طرف دیگر وزارت فرهنگ با مالیه به مکاتبه افتاد که مساعدت کنید از مجلس یکصد و
پنجاه تومان شهریه برای من بگذراند وزارت مالیه از من مدرک استحقاق خواست جز سکوت جواب نیافته. در ماهی به پنجاه و سه تومان حقوق خدمت قانع نشده به تعرض از تهران به قم رفتم. یکی از فقهای قانون گفت حقوق عنایتی هیأت دولت که از مجلس چندین سال تصویباً گذشته است حق مطالبه داری. در آذر ماه 1315 به محاکمات مالیه عریضه دادم متن قانون خواندند که حقوق ماهانه سه سال مطالبه نشود. دعوی باطل است. به حرمت قانون از سنوات صرفنظر کرده از تاریخ عریضه در آذرماه 1315 اصل حقوق را مطالبم.
هیأت وزراءجواب لابد به قم نمی‌دهند از مجلس شورای ملی دادخواهی می‌نمایم.

 پیر معارف، رشدیه

ورود به دفتر نماینده مجلس
شورای ملی 13/9/1317

 

 

 

ریاست مجلس شورای ملی

در پاسخ نامه شماره 4431 26/9/17 منضم به رونوشت نامه آقای حسن رشدیه زحمت عرض می‌دهد:

به موجب گواهی نامه شماره 2358   23/3/1308 هیأت وزیران از تاریخ اول اسفند ماه
1307 ماهی مبلغ پانصد و سی و یک ریال حقوق بازنشستگی که طبق ماده 50 قانون استخدام کشوری استحقاق داشته درباره او برقرار و تصویب شد و از تاریخ مزبور مرتباً دریافت می‌دارد. بنابراین درخواست آقای رشدیه بر مبلغ مزبور چون تطبیق با مقررات نمی‌نمایند غیرعملی می‌باشد.

کفیل وزارت فرهنگ

مهر وزارت معارف اوقاف و صنایع مستظرفه

ورود به دفتر نماینده مجلس
شورای ملی 5/10/1317

حسب الامر بلاغ می‌شود. 6/10/17

 

 

 

 

دارالشورای کبرای ملی شیدالله ارکانه

راجع به پاسخنامه مورخ 8/10/17 به شماره 4526 معروض می‌دارد یک مسئله قانونی به طور استفتا به هیأت مقنّنه فرستادم که بر له یا علیه من جواب مطاع و تتبع قانونی صادر شده طمأنینه خاطر حاصل نمایم. هیأت مقنّنه بی آنکه وارد به مسئله شوند عریضه‌ام را به وزارت فرهنگ فرستاده‌اند.آن وزارت جلیله پس از شرح آنچه که در جریان بوده در عدم استحقاق من به زمه‌هایم بی اتّکا بر قانون و بی اقامۀ برهانی از قوانین فتوائی می‌دهد که ابداً قناعت‌بخش نباشد بلکه...[1] چون دارالشوراء در مضمون عریضه‌ام عذری نفرموده بوده‌اند در جواب واصله از وزارت فرهنگ نیز راضی در جرح و تعدیل نشده‌اند. ناچار عین مراسله به اختصار تکرار می‌کنم که جوابی منصوص به نصّی از نصوص عنایت فرمایند.

در سنۀ 1298 شمسی هیأت وزرا به مجلس شورا تصویب‌ نامه‌ئی فرستاده‌اند که ماهی هفتصد ریال به عنوان حقوق تقاعد برای بنده مقرر شود. از تصویب مجلس گذشته تا سنه 1303 در گیلان دریافت می‌شده در همین سال به تهران آمده به وزارت فرهنگ از عدم کفایت آن حقوق به معاش آن رشدیه شکایت می‌کند. وزرات بر سنین خدمت رشدیه مراجعه کرده پس از صدور تعرفه خدمت پنج استحقاق در ماهی به هفتصد ریال حقوق انتظار خدمت اعلام می‌کنند. چون از طرف مجلس متقاعد بودم خود عریضه داده تقاضا نمودم منتظر خدمت نشده متقاعد شوم.
وزارت دارائی هم عذری اقامه کرد که آن حقوق از بودجه معارف گیلان پرداخته میشده
خزانه متحمل آن نمی‌شود. چون آن هنگامی بود که موش به عصا راه می‌رفت زبان درکشیده فقط در ماهی به پانصد و سی و یک ریال حقوق تقاعد کشوری و اعانه‌ایی از پسران امرار معاش کردم. پیرارسال یکی فقره‌های قانون گفت: حقوقی راکه مجلس به آن خصوص در حق کسی مقرر می‌دارد. قانونی بر قطع آن به این سال که صادر نشده. بنده در اسفند سنه 1315 به محاکمات مالیه عریضه داده سنوات آن حقوق را درخواست کردم. رئیس محاکمات مالیه متن  قانون قرائت کرد. حقوقی که شهریه پرداخته می‌شود اگر سه سال معوق بماند به مرور زمان تعطیل دعویست. بنده به حرمت قانون از مطالبه سنوات منصرف و به مطالبه اصل حقوق منعطف می‌شوم. اگر ذی حقم امر فرمائید که از تاریخ مطالبه، اگر ذی حق نیستم و این حقوق معارفی قاطع و مانع آن حقوق است با استدلال به دلیل قانونی فارغم فرمایند.

 پیر معارف حسن رشدیه

یادداشت: جواب نوشته شود به‌طوریکه در شماره 1 به وزرات فرهنگ که مرجع رسیدگی به موضوع است رجوع شده‌اند. چنانچه در مقابل بخشنامه آن وزارتخانه مطالبی منطبق با مقررات داشته باشد ممکن است به آنجا توضیح دهید البته تکلیف است که طبق مقررات رفتار نمایند.

ورود به دفتر نماینده مجلس شورای ملی 6/11/1317

 

 

 

سند شماره 4/57

 

ریاست مجلس شورای ملی

در جواب مرقومه شماره 4361 به تاریخ دیماه 1317 متضمن رونوشت نامه آقای حسن رشدیه زحمت می‌دهد:

آقای رشدیه بابت حقوق سنواتی خود مبالغی ادعای طلب می‌نمودند در سال1315 نسبت به دعاوی مزبور دادخواستی به مدعا به 11280 ریال به دیوان دادرسی دارائی تسلیم ولی بعداً از تعقیب موضوع در دادگاه خودداری و تقاضا نمودند به دعاوی مزبور صلحاً خاتمه داده شود. از این جهت نظر به پیشینۀ خدمات ایشان در مقابل تمام دعاوی مزبوره مبلغ پنجهزار و ششصد و چهل ریال از طرف وزارت دارائی نقداً به مشارالیه تأدیه و با اخذ سنه ترک دعوی به پرونده امر خاتمه داده شده است.

وزیر دارایی

ورود به دفتر نماینده مجلس
شورای ملی 13/ 12/ 1317

این جواب هم ابلاغ شود.
14/12/17



 

 

 

 

 

میرزا حسن تبریزی (۱۲۳۰ تبریز - ۱۳ ۲۳ قم) مشهور به رشدیه[2]، «موسس
مدارس جدیده ایران»، پدر آموزش نوین ایران، فرزند ملا مهدی از علمای بنام تبریز و
سارا خانم نوه صادق خان شقاقی - که به امر فتحعلی شاه کشته شدند - است.

  او تحصیلات مقدماتی را نزد پدر دانشمند خود فرا گرفت و به دلیل استعداد و هوش و حافظه شگفت انگیزش، در اندک زمانی در زمره علمای تبریز قرار گرفت و در ۲۲ سالگی امام جماعت یکی از مساجد تبریز شد.

حاجی میرزا حسن ، به نام عزیمت به نجف، از تبریز بیرون آمد و راه بیروت را پیش گرفت. مدت دو سال در دارالمعلمین بیروت که بوسیله ی فرانسویان، تاسیس یافته بود و شهرت جهانی داشت، به تحصیل علوم جدید پرداخت و به خوبی به اشکالات طرز تدریس، آشنایی پیداکرد و سپس برای تکمیل مطالعات خود در این رشته به استامبول پایتخت امپراتوری عثمانی و مصر، مسافرت کرد و در روش تدریس در مدارس رشدیه
(ابتدایی) و اعدادیه (متوسطه) ترکیه، مطالعاتی نمود و اصول تدریس در آنجا را مانند
ایران، مغشوش یافت. پس از آشنایی کامل با اسلوب و طرز تعلیم الفبا به روش جدید،
نخست به ایروان که اهالی آنجا به مناسبت دیدن مدارس روس در استقبال از فرهنگ ایرانی، مستعدتر و مشتاق تر بودند رفت و در سال ۱۳۰۱ق، به کمک حاج آخوند، برادر ناتنی اش، نخستین مدرسه ی ایرانی را به سبک جدید، برای مسلمان زادگان قفقاز تاسیس کرد و با اصول (الفبای صوتی) که ازاختراعات خودش بود، شروع به تدریس نمود و موفق شد ظرف ۶۰ ساعت نو آموزان را خواندن و نوشتن بیاموزد.

 پس از چهارسال اقامت و مدیریت مدرسه مذکور در ایروان، ناصرالدین شاه که از سفر دوم فرنگستان به ایران، مراجعت می کرد، از ایروان می گذشت، از او خواست برای تاسیس مدارس ابتدایی به ایران بازگردد. اما اندکی بعد، اندیشید با تاسیس این مراکز، قانون اروپایی را در ایران رواج می یابد و برای سلطنت، خطرناک خواهد بود. از این رو، از حمایت او چشم پوشید.

 میرزا حسن اندکی بعد، با وساطت دوستان و طرفداران، اجازه یافت به ایران بیاید. لذا مدرسه را به برادر ناتنی خود واگذار کرد و به زادگاه خود، تبریز باز گشت. او پس از ورود به ایران و دیدار خانواده، نخست، عده ای از اقوام با سواد خود را گرد آورد و شیوه نوین آموزشی خود را به آنان آموخت و به کمک آنها اولین دبستان را در سال ۱۳۰۵ق در محله ششگلان تاسیس نمود. اشتیاق مردم به با سواد شدن کودکانشان، آن هم به این سهولت، سبب استقبال بسیار از مدرسه شد. مکتب داران که کار خود را کساد می دیدند، به جنب و جوش افتاده، رئیس السادات، را وادار نمودند، رشدیه را تکفیر و فتوای انهدام مدرسه ی جدید را صادر کند. بدین ترتیب، عوام که همیشه منتظر چنین اوامری هستند، با چوب و چماق به دبستان یورش بردند. رشدیه شبانه به مشهد فرار کرد. اما پس از شش ماه دوباره به تبریز بازگشت و دومین مدرسه را در محله بازار تاسیس کرد که آن نیز مورد هجوم قرار گرفت و رشدیه باز به مشهد گریخت. مدرسه سوم، در محله ی چرنداب تبریز تاسیس شد اما این بار، طلبه های علوم دینی مدرسه صادقیه به تحریک مکتب داران، به مدرسه حمله کردند و رشدیه را تهدید به قتل نمودند. چهارمین مدرسه در محله نوبر تبریز، برای کودکان تهیدست تاسیس شد. تعداد شاگردان این مدرسه، ۳۵۷ و معلمان به ۱۲ نفر می رسید . این بار، مکتب داران به ملا مهدی (پدر رشدیه) متوسل شدند و با او اتمام حجت کردند. ملا مهدی از میرزا حسن خواست به مشهد برود و او چنین کرد. بعد از چندی، باز به تبریز برگشت و پنجمین مدرسه را در محله بازار دائر نمود. بار دیگر مدرسه مورد هجوم واقع شد. این بار تعدادی از دانش آموزان مجروح شدند و یکی از آنان به شهادت رسید. رشدیه، باز به مشهد گریخت.  در
مشهد مدرسه ای تاسیس کرد اما مدرسه چپاول شد و دست او شکست. ششمین مدرسه را در لیلی آباد دایر نمود. این مدرسه سه سال دوام یافت. چندی بعد کلاسی برای بزرگ سالان نیز باز کرد که در مدت ۹۰ ساعت خواندن و نوشتن را به آنان آموخت. اما با مجروح شدن او – در اثر تیراندازی مخالفان به پایش- مدرسه تعطیل شد. رشدیه مجروح که هنوز از شکستگی دستش در مشهد رنج می برد، شعری بدین مضمون سرود:

مرا دوست بی دست و پا خواسته است - پسندم همان را که او خواسته است

پس از این واقعه کسی حاضر نشد خانه ای برای مدرسه به او واگذار کند. رشدیه، مزرعه اش را فروخت و مدرسه هفتم را تاسیس کرد. این بار، در کلاس ها، میز و نمکت و تخته سیاه گذاشت و زمانی برای تفریح شاگردان در نظر گرفت، اما چون به نظر علما صدای زنگ مدرسه شبیه صدای ناقوس کلیسا بود، از زنگ زدن چشم پوشی کرد
و به‌جای آن یکی از دانش‌آموزان با صدای بلند شعر زیر را که سروده خود او بود می‌خواند:

هر آنکه در پی علم و دانایی است - بداند که وقت صف آرایی است

«...آخرالزمان نزدیک شده، جماعتی بابی و لامذهب می‌خواهند الف با را تغییر دهند، قرآن را از دست اطفال بگیرند و کتاب به آنها یاد بدهند». «اگر این مدارس تعمیم یابد یعنی همه مدارس مثل این مدرسه باشد بعد از ده سال یک نفر بی سواد پیدا نمی‌شود. آنوقت رونق بازار علما به چه اندازه خواهد شد معلوم است».

تخریب این مدرسه، با بمب دست ساز انجام گرفت. پس از این واقعه، رشدیه ایران را ترک کرد و به قفقاز رفت.  هنگامی که امین الدوله به عنوان والی آذربایجان، انتخاب شد، رشدیه را به تبریز دعوت کرد و برای تاسیس مدارس جدید با او مشورت کرد. رشدیه هشتمین مدرسه خود را که دبستان بزرگی در محله ششگلان تبریز بود بنا گذاشت. به سبب حمایت امین الدوله، مخالفین کاری از پیش نبردند. اما با عزیمت او به تهران، مدرسه منحل شد.

 امین الدوله در سال ۱۲۷۶ به تهران آمد، میرزاحسن خان رشدیه نیز به پشتوانه او به تهران آمد و مدارسی را به نام رشدیه در تهران بنیانگذاری کرد. پس از عزل امین الدوله و قدرت یافتن امین السلطان، بزرگان و اعیان شهر، از ترس مخالفت با اتابک، فرزندان خود را از مدرسه بیرون آوردند و مدرسه تعطیل شد.

شیخ فضل‌الله نوری در جلسه‌ای به ناظم‌الاسلام کرمانی (ناظم‌الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان)درباره مدارس جدید می‌گوید:
«ناظم الاسلام، تو را به حقیقت اسلام قسم می دهم. آیا این مدارس جدیده خلاف شرع نیست؟ ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک عقائد شاگردان را سخیف و ضعیف نمی‌کند؟»

 سرانجام، رشدیه که دیگر تکفیر شده، فتوای انهدام مدارسش صادر شده بود به قم رفت و تا پایان عمر در آنجا ماند. میرزا حسن رشدیه تبریزی در ۲۹ آذر ۱۳۲۳ش، در سن ۹۷ سالگی درگذشت.

 

تالیفات رشدیه:

 بدایةالتعلیم

 نهایةالتعلیم وطن دیلی
(به ترکی آذربایجانی)

 تاریخ شفاهی

 شرعیات ابتدایی

 جغرافیای شفاهی و غیره

 در زمانی نیز که در تهران بود روزنامه طهران را انتشار می‌داد.

 


[1]. نقطه چین در متن سند است.

[2] نام مدارس ابتدایی، در استانبول، رشدیه بود، بدین سبب، میرزا حسن را به این عنوان می خواندند.

/ 0 نظر / 119 بازدید